جهت یابی در شب به کمک ستارگان

 

 

بدون داشتن GPS یا قطب‌نما، ابزار اصلی شما برای جهت یابی در شب بوسیله ستارگان خواهد بود. هرچند امروزه تکنولوژی کار شما را راحت کرده است، اما هنوز هم دانستن جهت یابی با ستارگان لذت‌بخش و مفید است. شما می‌توانید چهار جهت اصلی را با یادگیری محل تعدادی از ستارگان و صورت‌های فلکی و یا با انتخاب یک ستاره و دنبال‌کردن حرکتش، تشخیص دهید.

جهت یابی در شب با کمک ستاره قطبی (در نیمکره شمالی)

جهت یابی در شب

1. به دنبال ستاره قطبی (ستاره شمال) بگردید.

ستاره قطبی نورانی‌ترین ستاره صورت فلکی خرس کوچک (دب اصغر) است. این ستار در دم این خرس قرار گرفته است (یونانیان قدیم خرس‌ها را با دم‌های بلند تصور می کرده‌اند). علت نام‌گذاری ستاره قطبی بر روی این ستاره، اختلاف تنها چند درجه‌ای آن با قطب شمال سماوی است که باعث شده تا از دید ما این ستاره در آسمان هیچ حرکتی نداشته باشد. (احتمالا بسیاری از شما عکس‌های ردستاره‌ای را دیده‌اید که در آن تمامی ستارگان کمانی از یک دایره را تشکیل داده‌اند و تنها یک ستاره است که در جای خود باقی مانده که همان ستاره قطبی است.)

جهت یابی در شب

  • امروز از آنجایی که هفت ستاره خرس کوچک شبیه به یک آبکش یا ملاقه نیز دیده می‌شوند، بسیاری افراد به دو صورت فلکی خرس بزرگ و کوچک، ملاقه بزرگ و کوچک نیز می‌گویند.

جهت یابی در شب

2. با استفاده از ستارگان راهنما، ستاره قطبی را بیابید.

اگرچه این ستاره در تمامی عرض‌های شمالی زمین قابل دیدن است، گاهی پیداکردن آن برای شما مشکل می‌شود اگر که ندانید دقیقا به چه محلی باید نگاه کنید. در این صورت می‌توانید از ستاره‌های سایر صورت‌های فلکی برای نشانه‌روی به این ستاره کمک بگیرید.

  • متداول‌ترین راهنما دوستاره انتهایی صورت فلکی دب اکبر است. شکل ملاقه مانند این صورت فلکی را به راحتی می‌توان پیدا کرد، چرا که هم بزرگتر است و هم ستاره‌های پرنورتری دارد. کافیست تا دو ستاره انتهایی این ملاقه را به سمت بالای آن ادامه دهید تا پس از طی فاصله‌ای در حدود 5 برابر فاصله این دوستاره، به ستاره قطبی برسید. به شکل بالا توجه کنید.

یافتن عرض جغرافیایی (برای نیمکره شمالی)

1. با روش بخش قبل ابتدا ستاره قطبی را پیدا کنید.

جهت یابی در شب

2. ارتفاع ستاره قطبی را تعیین کنید.

دقیق‌ترین روش برای انجام این کار استفاده از یک ابزار قدیمی به نام ذات‌السدس است. ارتفاع ستاره قطبی دقیقا برابر با عرض جغرفیایی شما است.

  • اگر این ابزار را در اختیار ندارید به طور تقریبی نیز می‌توانید این زاویه را اندازه‌گیری کنید. دست خود را به حالت کشیده درآورید و آن را مشت کنید. در این حالت مشت شما برابر با زاویه تقریبی 10 درجه خواهد بود. همچنین یک وجب کشیده شما تقریبا برابر با 25 درجه است. به این صورت ببینید که از افق تا رسیدن به ستاره قطبی به اندازه چند مشت یا وجب لازم است. به این صورت زاویه ارتفاع این ستاره بدست خواهد آمد.

یافتن جنوب (در نیمکره شمالی زمین)

جهت یابی در شب

1. استفاده از صورت فلکی جبار (شکارچی)

صورت فلکی جبار یا شکارچی از جمله صورت فلکی‌های شاخص آسمان است که در نیمکره شمالی زمین نیز دیده می‌شود. برای دیدن آن در این شب‌ها باید تا دیروقت صبر کنید تا تمامی ستارگان آن طلوع کنند. اما هرچه که به زمستان نزدیک‌تر می‌شویم، در ساعات اولیه شب می‌توان این صورت فلکی زیبا را در آسمان نظاره‌گر بود.

جهت یابی در شب

2. کمربند و شمشیر شکارچی را پیدا کنید.

سه ستاره درخشان در میانه این صورت فلکی کمربند این شکارچی را مشخص می‌‌کنند و در زیر این کمربند شمشیر شکارچی قرار می‌گیرد که سحابی زیبای شکارچی و سر اسب را نیز شامل می‌شود. زمانی که صورت فلکی شکارچی به بیشترین ارتفاع خود در آسمان رسیده است، شمشیر شکارچی با دقت خوبی منطبق با جهت جنوب آسمان است.

یافتن چهار جهت با دنبال کردن حرکت ستارگان

جهت یابی در شب

1. ستاره‌ای نسبتا پرنور را انتخاب کنید.

جهت یابی در شب

2. محل فعلی ستاره را تعیین کنید.

تنها کافیست تا بدانید ستاره نسبت به شیئی زمینی در چه محلی قرار دارد، چون قرار است در این روش حرکت ظاهری ستاره را بررسی کنیم. بنابراین بهتر است ستاره ای که درست بالای قله کوه یا نوک درخت قرار دارد را انتخاب کنید. همچنین می‌توانید از دو شاخص زمینی استفاده کنید که یکی برای محل قرارگیری خودتان باشد و نوک دیگری درست روی ستاره مورد نظر قرار داشته باشد.

3. صبر کنید تا ستاره اندکی از محل خود جابجا شود.

حرکت وضعی زمین از غرب به شرق باعث می‌شود که ستارگان در طول یک شب از سمت شرق آسمان به غرب در حرکت باشند. اینگونه با مشاهده نحوه حرکت ستاره‌ای که انتخاب کرده‌اید می‌توان به جهت جغرافیایی آن بخش از آسمان پی برد.

  • اگر ستاره به سمت بالا حرکت کند، رو به شرق ایستاده‌اید.
  • اگر ستاره به سمت پایین برود، آن جهت غرب را نشان می‌دهد.
  • اگر ستاره به سمت چپ جابجا شود، رو به شمال ایستاده‌اید.
  • اگر حرکت ستاره به سمت راست باشد، ستاره در سمت جنوب قرار گرفته است.

روش‌های بیشتری برای جهت یابی در شب وجود دارد، همچون جهت یابی با هلال ماه، خوشه پروین، راستای کهکشان راه شیری، جهت یابی در نیمکره جنوبی آسمان و … که در صورت علاقه می‌توانید هرکدام ازین موارد را جستجو کنید.

چگونه ستارگان ِ کهکشان راه شیری را ببینیم؟

 

بیگ بنگ: چند راهکار ساده اعجاب انگیز برای مشاهده ستارگان راه شیری از یک مکان تاریک وجود دارد. اگر کسی با این قضیه آشنا نباشد ممکن است فرض کند که عکسهای گرفته شده از کهکشان راه شیری با تلسکوپ است. اما مقیاس راه شیری بسیار بزرگ است! شما برای دیدن یا عکسبرداری از آن به  تلسکوپ احتیاجی ندارید. دوربین های دوچشمی یا تلسکوپ ها قطعا جزئیات بیشتری به شما نشان می دهند اما داشتن شان الزامی نیست.

 

IMGP8189-copyبه گزارش بیگ بنگ، قرار گرقتن طولانی دوربین عکاسی در محیط و باز ماندن شاتر دوربین، ستاره های بیشتری را نمایان می کند. همچنین کنتراست تصویر را هم می توان بعد از عکسبرداری افزایش داد، بنابراین چیزی که با چشم غیرمسلح می بینیم با تصاویر گرفته شده تفاوت دارد. اما چیزی که شما با چشم هایتان می بینید باز هم دیدنی و اعجاب انگیز است.

کهکشان راه شیری چیست؟

کهکشان راه شیری یکی از حداقل ۱۰۰ میلیارد کهکشان جهان است و خودش حداقل ۱۰۰ میلیارد ستاره دارد. کهکشان ما ۱۰۰ هزار سال نوری گستردگی دارد. هر ستاره ای که شما با چشم غیر مسلح می بینید درون کهکشان ما واقع شده است. تنها چیزی که با چشمتان می توانید ببینید که خارج از راه شیری قرار دارد کهکشان آندرومداست. آندرومدا حدود ۲٫۵ میلیون سال نوری از زمین فاصله دارد. آنقدر دور که بدون تلسکوپ های قدرتمند نمیتوان ستاره های آن را تشخیص داد.

اما وقتی بیشتر مردم صحبت از “دیدن کهکشان راه شیری” می کنند منظورشان مرکز آن است که در صورت فلکی قوس واقع شده و درخشان ترین بخش کهکشان است. خطوط غبار، سحابی ها، و خوشه های ستاره ای همگی تمرکزشان در این نقطه بیشتر است. هدف این نوشتار آن است که به شما کمک کند تا از آلودگی های نوری خارج شوید و یک مکان تاریک برای رصد ستارگان پیدا کنید. اما برای دیدن ستارگان راه شیری چند نکته وجود دارد که باید مد نظر داشته باشید.

شب های نیمه تابستان برای مشاهده ی ستارگان کهکشان بسیار عالی هستند بخصوص اگر کرم های شبتاب هم به این نمایش بپیوندند!

شب های نیمه تابستان برای مشاهده ی ستارگان کهکشان بسیار عالی هستند بخصوص اگر کرم های شبتاب هم به این نمایش بپیوندند!

چه زمانی کهکشان راه شیری قابل رویت است؟

مرکز کهکشان راه شیری فقط در نصف سال قابل رویت است و نصف دیگر سال زیر خط افق قرار دارد. در زمستان ( اواسط آذر تا اواسط اسفند ماه) اصلا قابل مشاهده نیست چرا که بسیار به خورشید نزدیک است. در بهار (اواسط اسفند تا اواسط خرداد ماه ) تنها چند ساعت قبل از بالا آمدن خورشید قابل رویت است. در نیمه های خرداد تا تیر زودتر از نیمه های شب طلوع میکند. بطور کلی در تابستان(نیمه های خرداد تا نیمه های شهریور) بهترین زمان مشاهده است چون تمام شب کهکشان در آسمان است. با آمدن پاییز(حدودا از نیمه های شهریور تا آذر) راه شیری قبل از اینکه در زمستان غروب کند، عصرها قابل رویت است. البته این را هم مد نظر داشته باشید که آسمان دو ساعت قبل از طلوع آفتاب و ۲ ساعت بعد از غروب آن روشن است بنابراین در این ساعات هم امکان رویت به خوبی وجود ندارد.

در اوایل نوامبر زمانی که راه شیری در تاریکی هوا، نزدیک به افق درحال غروب کردن است

در اوایل نوامبر زمانی که راه شیری در تاریکی هوا، نزدیک به افق درحال غروب کردن است

گردش زمین همان چیزی است که باعث می شود ستاره ها از این سو به آن سوی آسمان حرکت کنند. اما زمین دقیقا ۲۴ ساعت زمان نمیبرد تا یک گردش کامل داشته باشد. بلکه ۲۳ ساعت ۵۶ دقیقه است. این چهار دقیقه همان چیزیست که باعث میشود مکان ستارگان در شب های مختلف متفاوت باشد. هر شب یک ستاره در آسمان زمین طلوع میکند، از آن عبور می کند و نسبت به شب گذشته ۴ دقیقه زودتر غروب میکند. این تغییر به ازای هر ماه تقریبا ۲ ساعت میشود. بعنوان مثال اگر راه شیری امشب ساعت ۸ طلوع کند، ماه بعدی ساعت ۱۰ طلوع میکند و اگر شما در زمان های مشابه زیر آسمان بروید تفاوت بسیار کمی را مشاهده خواهید کرد. اگر میخواهید درک بهتری نسبت به این موضوع داشته باشید نرم افزار استلاریوم را از اینجا دانلود کنید.

موقعیت یابی

برای اکثر مردم رفتن به جایی که آلودگی نوری کمی دارد( یک مکان مشکی یا خاکستری در این نقشه) بدون یک روز رانندگی میسر نیست. اما از مکان های آبی و سبز هم میتوان صحنه های چشمگیری از راه شیری را دید. علاوه بر انتخاب منطقه براساس این رنگ ها شما باید نکات دیگری را هم مدنظر قرار دهید. راه شیری در جنوب شرقی آسمان طلوع، از افق جنوبی عبور و پس از آن در جنوب غربی غروب میکند. بنابراین شما باید مکانی را انتخاب کنید که در این جهات شهر بزرگی در دیدرس نداشته باشد. هر چقدر هم آسمان بالای سر شما تاریک باشد، نور گنبدی شکل شهرهایی که در جنوب تان هستند رصد شما را تحت الشعاع قرار میدهند.

یک نما از جنوب که با نور شهر اسپرینگفیلد خراب شده است.

یک نما از جنوب که با نور شهر اسپرینگفیلد خراب شده است.

بالای ۵۰ درجه شمالی، دیدن راه شیری کار مشکل تری است زیرا حتی در بالاترین نقطه هم بسیار به خط افق نزدیک است. بعلاوه در انقلاب تابستانی( اول تیر در نیمکره شمالی و دوم دی در نیمکره جنوبی)  آسمان هیچوقت کاملا تاریک نمیشود. بنابراین شما باید تا دیر وقت صبر کنید تا بتوانید دید بهتری داشته باشید. از طرف دیگر هر چه در جنوب ترباشید ارتفاع صورت فلکی قوس در آسمان بیشتر است. آنهایی که در نیمکره جنوبی هستند نسبت به نیمکره شمالی موقعیت بهتری برای دیدن کهکشان راه شیری به همراه جزییات دارند. اگر شما در نیمکره جنوبی هستید، فصلهایی که در بالا گفته شد برای شما بر عکس است اما ماه ها همان هستند.

فاز ماه

ماه کامل نور تمام ستارگان و کمان راه شیری را بطور کامل خفه می کند. حتی یک هلال ماه باریک هم میتواند پس زمینه آسمان را کمی روشن کند. پس بهتر است زمان رصد حواستان به فاز ماه باشد. اگر میخواهید در تمام طول شب آسمان کاملا تاریکی برای رصد داشته باشید، در آغاز ماه قمری به دیدن کهکشان بروید. در تربیع اول(از اشکال هلال ماه) ماه در نیمه شب غروب خواهد کرد بنابراین ساعات بعد از آن تاریک خواهد بود. در تربیع سوم، ماه در نیمه های شب طلوع میکند و بنابراین ساعات قبل از آن تاریک خواهد بود.

IGP5661-Edit-Editیکی از بهترین سایت هایی که می توان برای پیدا کردن سریع طلوع و غروب خورشید و ماه و زمان های گرگ و میش معرفی کرد، سایت تقویم نجومی عکاس ها است. این وب سایت رایگان است و اپلیکیشن گوشی های هوشمند آن هم بصورت پولی موجود می باشد. همچنین برای دیدن نقشه دقیق آلودگی های نوری میتوانید به این سایت مراجعه کنید.

راه های مختلف جهت یابی در طبیعت

 

جهت‌یابی به معنای پیدا نمودن جهت‌های اصلی و فرعی روی زمین است.

جهات اصلی و فرعی به ترتیب زیر است:
الف) جهات اصلی:

شمال
جنوب
مشرق (خاور)
مغرب (باختر)

ب) جهات فرعی:

شمال شرقی (شمال خاوری)
شمال غربی (شمال باختری)
جنوب شرقی (جنوب باختری)
جنوب غربی (جنوب باختری)

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

انواع جهت‌یابی در روز

بهترین روش برای جهت‌یابی در روز و شب استفاده از قطب‌نما می‌باشد. اما روشهایی مرسوم است که بدون استفاده از قطب‌نما نیز می‌توان جهت‌ها را بصورت تقریبی بدست آورد. باید توجه داشت که روشهای مذکور فقط در نیمکره‌ی شمالی زمین کاربرد دارند و در نیمکره‌ی جنوبی زمین از روشهای دیگری استفاده می‌گردد. مهمترین روش‌های جهت‌یابی در روز به این شرح می‌باشد:

1) بوسیله‌ی حرکت ظاهری خورشید

خورشید همواره از مشرق طلوع کرده و در مغرب غروب می‌کند. هنگام ظهر شرعی که خورشید در وسط آسمان می‌باشد دقیقاً رو به جنوب قرار گرفته و سایه اجسام در آن موقع رو به شمال است.

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

2) بوسیله خورشید و سایه اجسام

در این روش شاخصی مانند چوب و... را کاملاً عمود در زمین فرو کرده و قسمت سر سایه تشکیل شده را روی زمین علامت بزنید (برای مثال با گذاردن سنگ). پس از گذشت 10 الی 15 دقیقه محل سایه تغییر می‌کند و سایه دوم را نیز مانند سایه اول علامت‌گذاری نمایید. اکنون اگر پای چپ را پشت علامت اول و پای راست را پشت علامت دوم بگذارید رو به رو جهت شمال می‌باشد، بعبارتی دیگر اگر دو علامت زده شده را توسط خط صافی به یکدیگر متصل کنید عمود منصف آن جهت شمال می‌باشد. نکته مهم این است که اگر اینکار را در مدت زمان نزدیک به ظهر شرعی انجام دهید جهت تقریبی شمال را نشان می‌دهد.

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

3) بوسیله خورشید و ساعت مچی

اگر ساعت روی وقت صحیح محلی تنظیم شده باشد و عقربه ساعت‌‌شمار را دقیقاً رو به سمت خورشید بگیرید (طوریکه که سایه عقربه زیر آن باشد) نیمساز زاویه عقربه ساعت‌شمار با عدد 12 رو به جهت جنوب است. در این روش از صبح تا ظهر از نیمدایره‌ی چپ ساعت و از ظهر تا عصر از نیم‌دایره‌ی راست ساعت (عقربه ساعت شمار نسبت به عدد 12) استفاده نمود. لازم بذکر است که ساعت 12 ظهر عقربه ساعت‌شمار رو به جنوب می‌باشد. با ساعت کامپیوتری هم می‌توان ابتدا شکل ساعت عقربه‌ای را رسم و با شکل رسم شده جهت‌‌یابی کرد.

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

پیدا کردن وقت از روی جهت‌یابی
اگر جهات معلوم باشند می‌توان ساعت تقریبی را پیدا نمود. برای انجام این کار باید دایره‌ای را روی زمین مسطح رسم کرده و جهات اصلی را روی آن مشخص نمود، سپس جهت شرقی قوس را عدد 18، جهت غربی قوس را عدد 6، و جهت شمالی قوس را عدد 12 شماره‌گذاری نمود. حال در این نیم‌دایره اعداد بین 6 تا 12 و 12 تا 18 را بطور کاملاً مسای رسم کرد. اکنون اگر چوبی را دقیقاً در مرکز دایره فرو ببرید سایه‌ی آن روی هر عدد ساعت تقریبی را نشان می‌دهد.

انواع جهت‌یابی در شب

به کمک ستارگان و ماه می‌توان در شب جهت‌یابی نمود که البته بهترین روش بوسیله‌ی ستاره‌ی قطبی است.

الف-به کمک ستارگان

1) بوسیله‌ی ستاره قطبی

برای دیدن ستاره‌ی قطبی در آسمان شب ابتدا بایستی ستارگان دب‌اکبر یا ستارگان ذات الکرسی را پیدا نمود. ستاره دب اکبر (خرس بزرگ، هفت برادران و ملاقه‌ای از دیگر اسامی این مجموعه ستاره می‌باشد) مجموعه‌ی هفت ستاره بوده که به شکل ملاقه درآسمان دیده می‌شوند. اگر فاصله دو ستاره لبه‌ی آبریز ملاقه را یک برابر در نظر گرفته و آن را پنج برابر کنید به ستاره‌ای می‌رسید که نسبت به ستارگان اطراف خود پر نورتر است. این ستاره‌ی قطبی بوده و دقیقاً بالای قطب شمال است. تقریباً قرینه‌ی ستاره‌ی قطبی با دب‌اکبر ستارگان ذات الکرسی که به ام دبلیو (مجموع پنج ستاره که به دلیل چرخش در آسمان شبیه M و گاهی اوقات W است) هم می‌گویند بوده و اگر ستاره‌ی وسط حرف لاتین (M یا W) در مسیر مستقیم فاصله بین دو ستاره را پنج برابر بنمایید به ستاره‌ی قطبی می‌رسید.

2) بوسیله ستارگان صلیب جنوبی

مجموعه‌ی شش ستاره که بنام‌های مجموعه ستارگان بادبادکی یا علامت سوال هم معروف هستند، اگر پایه‌ی صلیب (دم بادبادک) را توسط یک خط فرضی به طرف زمین ادامه دهید به هر جای خط افق که رسید آن نقطه جهت جنوب است.

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

3) بوسیله ستارگان خوشه‌ی پروین

در مجموعه ستارگان خوشه‌ی پروین حدود 10 الی 15 ستاره آن به شکل خوشه‌ی انگور در آسمان دیده می‌شوند که دم خوشه جهت مشرق را نشان می‌دهد (باید امتداد دم را تا خط افق به صورت فرضی رسم کرد).

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

4) بوسیله کهکشان راه شیری

قسمت پهن‌تر راه شیری جهت غرب و قسمت نازک‌تر آن جهت شرق را نشان می‌دهد و در ساعت‌های آخر شب قسمت پهن به جهت مغرب کشیده می‌شود.

ب- به کمک ماه

در نیمه‌ی اول ماه‌های قمری قوس خارجی ماه جهت مغرب و در نیمه دوم ماه‌های قمری قوس خارجی جهت مشرق را نشان می‌دهد. برای مشخص کردن نیمه‌ی اول یا دوم ماه‌های قمری می‌توان دو سر قوس را توسط خط فرضی به هم وصل کرد و خط فرضی را به سمت زمین ادامه داد، اگر حرف P مشخص شود در نیمه‌ی اول و اگر حرف q مشخص شود در نیمه‌ی دوم ماه قمری قرار داریم.

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

2) با نگاه کردن به چهار طرف یک ساختمان یک طرف آن رطوبت بیشتری داشته و آثار خاک ریختگی دارد. آن طرف جهت شمال است.

3) در قبرستان مسلمین اگر به سنگ قبری دقت شود، جهت نوشته‌های روی سنگ سمت قبله را نشان می‌دهد.

 

www.dalahoo.comwww.dalahoo.com

4) در مساجد مسلمین محراب سمت قبله است (برای مثال قبله در شهر شیراز جهت جنوب غربی است).

www.dalahoo.com

دایرةالبروج

دایرةالبروج

دایرةالبروج

تا به حال شنيده ايد که کسي بگويد من متولد خرچنگ هستم. يا متولد سنبله يا ... چرا فقط از نام دوازده صورت فلکي اينگونه نام برده مي شود؟ مثلا چرا کسي متولد دب اکبر يا جبار نيست؟

 

دایرةالبروج مسیر حرکت ظاهری سالانهٔ خورشید نسبت به زمین، بر روی کره سماوی است.

دایرةالبروج دایره‌ای فرضی در آسمان است که ظاهراً (از دید ساکنان کرهٔ زمین) به نظر می‌آید که خورشید در مدت یک سال آن دایره را طی می‌کند.

این دایره در حقیقت مدار حرکت انتقالی زمین را به دور کرهٔ خورشید مشخص می‌کند و در واقع طرح مدار زمین بر کرهٔ آسمان است یعنی دایره‌ای است که از تلاقی سطح مدار حرکت انتقالی زمین با کرهٔ آسمان که آن را اصطلاحاً فلک ثوابت نامیده‌اند پیدا می‌شود.

دایرةالبروج نیز همراه با منطقةالبروج بوسیله بروج دوازدگانه تقسیم می شود..

وضعیت دائرةالبروج در آسمان

به علت زاویه داشتن محور کرهٔ زمین با محور حرکت انتقالی زمین، بین دائرةالبروج و استوای سماوی هم زاویه‌ای به همان اندازهٔ '۲۶ °۲۳ وجود دارد. دو نقطهٔ تلاقی بین دائرةالبروج و استوای سماوی، اعتدال بهاری و اعتدال پائیزی نامیده می‌شوند. وقتی خورشید در نقطهٔ اعتدال بهاری (زاویهٔ صفر) قرار می‌گیرد، فصل بهار در نیمکرهٔ شمالی (و فصل پائیز در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود و وقتی خورشید در نقطهٔ اعتدال پائیزی (زاویهٔ ۱۸۰ درجه) قرار می‌گیرد، فصل پائیز در نیمکرهٔ شمالی (و فصل بهار در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود.

در مقابل خورشید بر روی دایرةالبروج به دو نقطه مقابل هم می‌رسد که بیشترین انحراف زاویه‌ای از استوای سماوی را دارند که راس‌السرطان در نیمه شمالی آسمان و راس‌الجدی در نیمه جنوبی آسمان می‌باشند که به دو نقطه انقلابین تابستانی و زمستانی مشهورند.

شمالی‌ترین نقطهٔ دایرةالبروج را نقطهٔ انقلاب تیر و جنوبی‌ترین نقطهٔ آن را انقلاب دی می‌گویند که خورشید به ترتیب حدود ۲۲ ژوئن مطابق ۳۱ خرداد و ۲۲ دسامبر مطابق ۳۰ آذر به این نقاط می‌رسد.

 

دایرةالبروج

دایرةالبروج

 

تقسیم‌بندی دایرةالبروج

دائرةالبروج نیز همراه با تقسیم منطقةالبروج به ۱۲ بخش مساوی (هر بخش یک برج، معادل ۳۰ درجه یا دوبعد ساعتی) تقسیم می‌شود. در دوهزارسال‌قبل از میان ۱۲ صورت فلکی عبور می کرده و برج‌ها بوسیله آنها نامگذاری شده‌است که امروزه بعلت حرکت تقدیمی زمین با پیوستن صورت فلکی حوا(مارافسای) که در میان دو صورت فلکی کژدم و صورت فلکی کمان و در گذر برج قوس قرار دارد عملا دایرةالبروج از ۱۳ صورت فلکی عبور می کند اما این به معنی افزوده شدن بر برج‌های دوازده‌گانه نیست. هر بخش از دایرة البروج نماینده یک برج است. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید موجب می‌شود که در هر ماه از سال خورشیدی، خورشید ظاهراً درون یکی از این برج‌های دوازده‌گانه قرار بگیرد. در حقیقت برج از تقسیمات منطقةالبروج است که دایرةالبروج در مرکز منطقةالبروج و میزان این تقسیم بندی است.


نامگذاری برج‌ها

در زیر نام ۱۲ برج دائرةالبروج آورده شده است. این نام‌ها در اصل از ۱۲ صورت فلکی منطقةالبروج گرفته شده است. باید دانست که این نامگذاری بیش از دو هزار سال قدمت دارد و در حال حاضر به دلیل پدیده‌ای به نام تقدیم اعتدالین، ۱۲ صورت فلکی منطقةالبروج نسبت به ۱۲ برج هم‌نام آنها در آسمان جابجا شده و تقریباً هر صورت فلکی به اندازهٔ یک برج (معادل ۳۰ درجه) به سمت شرق آسمان حرکت کرده است.

در بعضی نوشته‌های فارسی (قدیم) برج (آبام)، دائرةالبروج (آبامگرد)، منطقةالبروج (آبامگاه)، سیاره (گویال) نام گرفته‌اند.

 

دایرةالبروج

دایرةالبروج

 

برج‌های دوازده‌گانهبرج‌های دوازده‌گانه

نام برج‌های دوازده‌گانهٔ دائرةالبروج با (معانی) و دیگر اسامی آنها عبارت است از:

    برج حمل: (قوچ) قوچ - بره - گوسفند - گوسپند
    برج ثور: (گاو نر) گاو - گاو نر
    برج جوزا: (دوپیکر) دوپیکر - توأمان - زُروان
    برج سرطان: (خرچنگ) خرچنگ - چنگار
    برج اسد: (شیر) شیر یا شیر بزرگ - اسد اکبر - شیراختر
    برج سنبله: (خوشه) خوشه - دوشیزه - عذرا - آناهیتا
    برج میزان: (ترازو) ترازو
    برج عقرب: (کژدم) کژدم - گژدم
    برج قوس: (کمان) کمان - کماندار - کمانگیر - آرش - آرش کمانگیر - رامی - نیماسپ
    برج جدی: (بزغالهٔ نر) بزغاله - بز - بز دریایی - کُریشک
    برج دلو: (آب کش) آب کش - آبریز - بُرز - ساکب الماء
    برج حوت: (ماهی) ماهی یا دوماهی - سمکةالشمالیة

در جدول زیر نام برج‌ها به مراه ماه معادل در سال خورشیدی آمده است. ستون تاریخهای نجومی، روزهایی را مشخص می‌کند که خورشید بطور میانگین در داخل هر برج قرار می‌گیرد.

برجنام لاتینماه‌های
خورشیدی
طول زمانی
d: h: m
ساعت میانگین حلول
(UTC+۳:۳۰)
تاریخ‌های نجومیتاریخ‌های میلادی
حَمَل Aries فروردین 30:11:00 صفر بامداد اول فروردین ۱ فروردین - ۳۰ فروردین ۲۱ مارس – ۱۹ آوریل
ثور Taurus اردیبهشت 30:23:06 ۱۰:۵۸ روز ۳۱ فروردین ۳۱ فروردین - ۳۰ اردیبهشت ۲۰ آوریل – ۲۰ مه
جوزا Gemini خرداد 31:07:54 ۱۰:۰۳ روز ۳۱ اردیبهشت ۳۱ اردیبهشت - ۳۱ خرداد ۲۱ مه – ۲۱ ژوئن
سرطان Cancer تیر 31:10:52 ۱۷:۵۶ روز ۳۱ خرداد ۱ تیر - ۳۱ تیر ۲۲ ژوئن – ۲۲ ژوئیه
اسد Leo مرداد 31:07:05 ۰۴:۴۹ روز ۱ مرداد ۱ مرداد - ۳۱ مرداد ۲۳ ژوئیه – ۲۲ اوت
سنبله Virgo شهریور 30:21:40 ۱۱:۵۶ روز ۱ شهریور ۱ شهریور - ۳۱ شهریور ۲۳ اوت – ۲۲ سپتامبر
میزان Libra مهر 30:09:23 ۰۹:۳۷ روز ۱ مهر ۱ مهر - ۱ آبان ۲۳ سپتامبر – ۲۳ اکتبر
عقرب Scorpius آبان 29:21:36 ۱۹:۰۳ روز ۱ آبان ۲ آبان - ۱ آذر ۲۴ اکتبر – ۲۲ نوامبر
قوس Sagittarius آذر 29:13:20 ۱۶:۴۲ روز ۱ آذر ۲ آذر - ۳۰ آذر ۲۳ نوامبر – ۲۱ دسامبر
جدی Capricornus دی 29:10:39 ۰۶:۰۶ روز ۱ دی ۱ دی - ۳۰ دی ۲۲ دسامبر – ۲۰ ژانویه
دلو Aquarius بهمن 29:14:08 ۱۶:۴۴ روز ۳۰ دی ۱ بهمن - ۲۹ بهمن ۲۱ ژانویه – ۱۸ فوریه
حوت Pisces اسفند 29:22:58 ۰۶:۵۲ روز ۳۰ بهمن ۳۰ بهمن - آخر اسفند ۱۹ فوریه – ۲۰ مارس

 دایرةالبروج

برج و صورت فلکی

در قدیم گاه به جای واژهٔ صورت فلکی از معادل عربی آن یعنی برج استفاده می‌شده است. به همین دلیل هنوز هم چنین استفاده‌ای از کلمهٔ برج صورت می‌گیرد.

اما باید به اختلاف این دو واژه توجه شود: صورت فلکی به مجموعهٔ چند ستاره که شکلی خاص را در ذهن بیننده القاء می‌کنند گفته می‌شود، در حالی که برج به هر یک از تقسیمات دوازده‌گانهٔ دائرةالبروج اطلاق می‌گردد. معادل روزهای ماههای میلادی نسبت به ماههای هجری خورشیدی بعلت تعدیل و تطبیق کبیسه‌های گاهشماری‌ها در بعضی سالها به ندرت به اندازه یک روز متفاوت می باشد.



در دایره البروج چه می گذرد؟

می دانیم که مسیر حرکت ظاهری خورشید بر روی کره ی سماوی، « دایره البروج » نامیده می شود. خورشید در طول سال، یک بار دایره البروج را پیموده و پس از ۲۵/۳۶۵ روز به مکان ابتدایی خود باز می گردد. در این بین نیز از میان  ۱۲ صورت فلکی که هر یک نمایانگر یک برج هستند، عبور می کند و چهار فصل بوجود می آورد، که هر یک شامل سه برج می باشد.   فصل بهار : خورشید در روز اول فروردین، درست در لحظه ی تحویل سال نو، وارد نقطه ی « اعتدال بهاری می شود. این نقطه که در برج حمل ( بز ) قرار دارد، دارای « میل » و « بعد » صفر می باشد. در این هنگام بر روی  زمین ، در طول و عرض جغرافیایی صفر درجه، یعنی محل تلاقی مدار « استوا » و « نصف النهار مبدأ » ، خورشید عمود    می تابد.

گوی سوزان منظومه ی ما، همراه با ارتفاع گرفتن در آسمان، وارد برج ثور ( گاو ) می شود و این، یعنی فرا رسیدن اردیبهشت ماه. در نخستین روز از این ماه، « میل » خورشید ۷+ درجه و ۴۹ دقیقه، و « بعد » آن  ۲ ساعت می باشد.برج‌های دوازده‌گانه

   برج جوزا ( دوپیکر )، در خرداد ماه پذیرای خورشید خواهد بود. در روز یکم خرداد، « میل » خورشید ۱۵+ درجه و ۳۸دقیقه،  و « بعد » آن ۴ ساعت می باشد.

   فصل تابستان : ورود خورشید به برج سرطان ( خرچنگ ) در روز اول تیرماه، یعنی فرا رسیدن « انقلاب تابستانی » . نقطه ای که در آن « میل » خورشید ۲۳+ درجه و ۲۷ دقیقه، و « بعد » آن ۶ ساعت خواهد بود. در این زمان، خورشید به بیشترین ارتفاع خود در آسمان می رسد و ساکنان عرض جغرافیایی ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه ی شمالی، و طول جغرافیایی ۹۰ درجه ی شرقی، آن را درست بالای سر خود ملاقات خواهند کرد.

   ارتفاع گرفتن خورشید در آسمان متوقف می شود. مادر سوزان کشور آفتاب، از این زمان به بعد شروع به کم کردن ارتفاع خود در آسمان کرده و در مرداد ماه ، به سراغ برج اسد ( شیر ) می رود. در نخستین روز از این ماه، « میل » خورشید ۱۵+ درجه و ۳۸ دقیقه، و « بعد » آن ۸ ساعت خواهد بود.

   دوشیزه ی آسمان ( سنبله ) نیز در شهریور ماه میزبان گوی سوزان منظومه شمسی خواهد بود. در تاریخ یکم شهریور « میل » خورشید ۷+ درجه و ۴۹ دقیقه، و « بعد » آن ۱۰ ساعت می باشد.

   فصل پاییز : قلب تپنده ی منظومه ی شمسی با فرا رسیدن مهرماه، به میهمانی برج میزان ( ترازو ) می رود تا برای دومین بار در سال، استوای سماوی را ملاقات کند. این نقطه که به « اعتدال پاییزی » شهرت دارد، دارای « میل »   صفر درجه، و « بعد » ۱۲ ساعت می باشد. بنابراین در اولین روز پاییز ( یکم مهر )، در عرض جغرافیایی صفر درجه و     طول جغرافیایی ۱۸۰ درجه ی شرقی، هنگام ظهر، هیچ سایه ای بر روی زمین نخواهید یافت ، چون خورشید در این نقطه عمود  می تابد.

   شاهکار آسمان تابستانی، عقرب، در آبان ماه میزبان تک ستاره ی درخشان روزهای زمین خواهد بود. در نخستین روز آبان، « میل » خورشید ۷- درجه و ۴۹ دقیقه، و « بعد » آن ۱۴ ساعت خواهد بود.

   شاهزاده ی آسمان، در آذرماه به ملاقات برج قوس ( کمان ) خواهد رفت. روز یکم آذر، زمانی است که خورشید در   « میل » ۱۵- درجه و ۳۸ دقیقه و « بعد » ۱۶ ساعت قرار می گیرد.

   گوی سوزان منظومه ی شمسی، در نخستین روز از دی ماه، همزمان با ورود به برج جدی ( قوچ )، به کمترین ارتفاع خود در آسمان می رسد. در این  نقطه که به « انقلاب زمستانی » شهرت دارد ، « میل » خورشید ۲۳-درجه و ۲۷ دقیقه، و « بعد » آن ۱۸ ساعت خواهد بود. اگر مایل به ملاقات آن در « سرسو » هستید، سری به  عرض جغرافیایی ۲۳ درجه و ۲۷ دقیقه ی جنوبی، وطول جغرافیایی ۹۰ درجه ی غربی بزنید.

   قلب تپنده ی منظومه ی شمسی که انگار جانی دوباره گرفته، شروع به افزایش ارتفاع خود در آسمان کرده و در بهمن ماه، برج دلو ( ریزنده ی آب ) را ملاقات می کند. در نخستین روز از بهمن ماه، « میل » خورشید ۱۵- درجه و   ۳۸ دقیقه، و « بعد » آن ۲۰ ساعت خواهد بود.

   مشعل فروزان آسمان، در اسفندماه به میهمانی ماهی آسمانی، برج حوت می رود. در نخستین روز از ماه اسفند، « میل » خورشید ۷- درجه و ۴۹ دقیقه، و « بعد » آن ۲۲ ساعت می باشد.

   و سرانجام… گوی سوزان منظومه ی شمسی، شاهزاده ی آسمان، گرمی بخش سیاره ی ما و قلب تپنده ی کشور آفتاب، خسته از سفری یک ساله در افلاک، درست در لحظه ی تحویل سال نو، به خانه ی خویش باز می گردد. نقطه ی   « اعتدال بهاری »، خانه ی امن او، جایی است که به « میل » و « بعد » صفر درجه می رسد. ما نیز شادمان از تابش عمود او در طول و عرض جغرافیایی صفر درجه، لحظه ی تاریخی ورودش به نقطه ی اعتدال بهاری را در نخستین روز از سال نو، جشن می گیریم

   مطالبی که درباره ی ارتفاع خورشید در آسمان بیان شد، جملگی مربوط به نیم کره ی شمالی زمین می باشند. اما جالب است بدانید که نیم کره ی شمالی و جنوبی زمین، از نظر آمد و شد فصل ها، معادل شش ماه ( دو فصل ) با یکدیگر اختلاف دارند؛ بطوریکه در روز اول فرودین، خورشید در نیم کره ی شمالی زمین در نقطه ی اعتدال بهاری، و در نیم کره ی جنوبی، در نقطه ی اعتدال پاییزی قرار می گیرد.

   در نخستین روز از تیر ماه، در حالی که خورشید به بیشترین ارتفاع خود در آسمان نیم کره ی شمالی زمین رسیده و در نقطه ی انقلاب تابستانی قرار می گیرد، همزمان به کمترین ارتفاع خود در آسمان نیم کره ی جنوبی می رسد و این، یعنی انقلاب زمستانی. در آغازین روز از ماه مهر، مردم نیم کره ی شمالی اعتدال پاییزی، و مردم نیم کره ی جنوبی، اعتدال بهاری را پیش روی خود می بینند و سرانجام در روز اول دی ما ه، ما شمالی ها خورشید را در کمترین ارتفاع خود در آسمان، یعنی انقلاب زمستانی، و جنوبی ها آن را در بیشترین ارتفاعش در آسمان، یعنی انقلاب تابستانی ملاقات خواهند کرد.

 کتاب نگاهی کوتاه به زندگی و دستاوردهای استفن هاوکینگ


  کتاب نگاهی کوتاه به زندگی و دستاوردهای استفن هاوکینگ

 

نام کتاب: نگاهی کوتاه به زندگی و دستاوردهای استفن هاوکینگ

انتشارات: روزنامه شرق

سال نشر: ۱۳۸۹

 

مقدمه

حتی اگر پیشرفت‌های جدید علم فیزیک را از نزدیک و بادقت دنبال نکنید احتمالاً نام فیزیک‌دان مشهور بریتانیایی،استیون هاوکینگ، را شنیده‌اید. استیون ویلیام هاوکینگ (Stephen William Hawking) فیزیکدان نظری، کیهان‌شناس و نویسنده‌ی بریتانیایی و مدیر تحقیقات مرکز کیهان‌شناسی نظری در دانشگاه کمبریج است که کارهای علمی‌اش سابقه‌ای بیش از چهل سال دارد. کتاب‌ها و همایش‌هایش، او را به یک چهرهٔ محبوب تبدیل کرده‌است. در حال حاضر، او عضو جامعهٔ سلطنتی هنر و عضو ثابت جامعهٔ اسقفان دانشمند است. او در سال ۲۰۰۹ موفق به دریافت مدال آزادی ریاست جمهوری آمریکا شد.

هاوکینگ به مدت سی سال یعنی از سال ۱۹۷۹ تا یکم اکتبر ۲۰۰۹، دارنده کرسی ریاضیات لوکاس بوده‌است. وی به خاطر فعالیت در زمینهٔ کیهان‌شناسی و جاذبه کوانتوم به ویژه در زمینهٔ سیاه‌چاله، شناخته شده‌است. کتاب تاریخچه زمان او که با رکوردی ۲۳۷ هفته‌ای به عنوان پرفروش‌ترین کتاب در بریتانیا باقی‌ماند، باعث شهرتش شد. همچنین، کتاب طرح بزرگ او که در اواخر سال ۲۰۱۰ به چاپ رسید، جنجال زیادی به پا کرد. این کتاب تنها پس از چند روز به یکی از پرفروش‌ترین کتاب‌های آمازون تبدیل شد.

هاوکینگ مبتلا به بیماری اسکلروز جانبی آمیوتروفیک (یا بیماری لو گهریگ) بوده و از هر گونه تحرک عاجز است؛ نه می‌تواند بنشیند، نه برخیزد، و نه راه برود. حتی قادر نیست دست و پایش را تکان بدهد یا بدنش را خم و راست کند و حتی توانایی سخن گفتن را نیز ندارد. وی با وجود توانایی‌های بسیار در زمینهٔ کیهان‌شناسی تاکنون جایزه نوبل را کسب نکرده است.

کودکی:

استیون هاوکینگ (استفن هاوکینگ) در ۸ ژانویه ۱۹۴۲ در شهر دانشگاهی آکسفورد از فرانک و ایزابل هاوکینگ زاده شد. استیون در روزهای جنگ جهانی دوم به دنیا آمد. خانهٔ والدین وی در هایگیت در شمال لندن واقع بود. فرانک و ایزابل هاوکینگ، برای اطمینان یافتن از تولد بدون خطر و سالم نخستین فرزندشان تصمیم گرفتند پیش از به دنیا آمدن او موقتاً به آکسفورد بروند. وی در آکسفورد پسرش را به سلامت به دنیا آورد. این روز مصادف بود با سالروز مرگگالیله، که دقیقاً سیصد سال پیش از آن، در ۱۶۴۲ اتفاق افتاده بود. بنابر تصادفی دیگر، نیوتون حدود همان روزها در همان سال به دنیا آمده بود.

وی از همان زمان به علم ریاضیات علاقه داشت و آرزوی دانشمند شدن را در سر می‌پروراند، اما در مدرسه یک شاگرد خودسر و به خصوص بدخط شناخته می‌شد. او هرگز خود را در محدوده کتاب‌های درسی مقید نمی‌کرد، بلکه چون با مطالعات آزاد سطح معلوماتش از کلاس بالاتر بود، همیشه سعی داشت در کتاب‌های درسی اشتباهاتی را یافته و با معلمان به جروبحث بپردازد.

پدر و مادرش از طبقه متوسط بودند و زندگی ساده در خانه‌ای شلوغ و فرسوده اما مملو از کتاب، عادت به مطالعه را در فرزندانشان تقویت می‌کرد. فرانک پدر خانواده پزشک متخصص در بیماری‌های مناطق گرمسیری بود و به همین جهت نیمی از سال را به سفرهای پژوهشی در مناطق آفریقایی می‌گذراند. این غیبت‌های متوالی برای بچه‌ها چنان عادی شده‌بود که تصور می‌کردند همه پدرها چنین وضعی دارند. در عین حال غیبت‌های پدر نوعی استقلال عمل و اتکا به نفس در بچه‌ها ایجاد می‌کرد.

در سن هشت سالگی، هاوکینگ و خانواده‌اش به شهر سنت آلبنز، شهری در ۳۲ کیلومتری شمال لندن رفتند. استیون در آنجا به بهترین مدرسه‌ی محلی رفت و از همان آغاز، نبوغ خود را نشان داد. استیون به علوم طبیعی علاقه‌مند شد و حتی یک آزمایشگاه علمی در خانه دایر کرد. استعداد پنهان وی به یک تکان و ضربه نیاز داشت تا خود را آشکار کند. این اتفاق در شانزده سالگی او افتاد، که در حال آماده‌شدن برای امتحانات اِی لِوِل (A level) بود. در سال ۱۹۱۸ پدر هاوکینگ به یک سمت تحقیقاتی در هند گمارده شد و خانواده تصمیم گرفت دست به ماجراجویی بزند و تا هند با اتومبیل خود برود. اما یک اتفاق نومید کنندهٔ بزرگ رخ نمود، همهٔ اعضای خانواده نمی‌توانستند در این سفر شرکت کنند و باید استیون را باقی می‌گذاشتند تا امتحان‌های اِی لِوِل خود را بدهد و نزد خانوادهٔ همفری، که از دوستان نزدیک‌شان بودند، ماند. جا گذاشته‌ شدن هاوکینگ از سوی خانواده‌اش ممکن است هر تأثیری بر او نهاده باشد، اما باعث شد نفوذ نیروی خرد وی در زندگی‌اش برانگیخته و تحریک شود. پدرش از وی خواسته بود به مطالعهٔ زیست‌شناسی بپردازد، تا حرفهٔ او را از حوزهٔ پزشکی تعقیب کند. استیون بیشتر به ریاضیات گرایش و علاقه داشت، که در این درس از همه بهتر بود؛ اما پدرش ریاضی خواندن را راه پیمودن به سوی بن‌بست می‌دانست که فقط به تدریس ختم می‌شود. سرانجام آنان به سازش رسیدند، قرار شد استیون ریاضیات، فیزیک و شیمی را مطالعه کند. وی تمام تلاش و دقت خود را وقف درس‌هایش برای امتحان اِی لِوِل کرد، یک امتحان اولیه هم برای آزمون ورودی آکسفورد در پیش داشت که هدف آن شرکت در آزمون واقعی سال بعد بود. در اتفاقی نامنتظره، استیون از پس امتحان آکسفورد چندان خوب برآمد که یک کمک هزینهٔ تحصیلی به او عطا شد.

آغاز تحصیلات عالی:

استیون هاوکینگ در هفده سالگی به کالج دانشگاه آکسفورد وارد شد تا در آن جا به تحصیل علوم طبیعی، با تأکید بر فیزیک بپردازد. او از همان زمان به اخترفیزیک و کیهان‌شناسی علاقه‌مند شد زیرا در خود کنجکاوی شدیدی می‌یافت که به رمز و راز ستارگان و آغاز و انجام کیهان پی ببرد. سالهای دهه ۶۰ عصر طلایی کشف فضا، پرتاب اولین ماهواره‌ها و سفر فضانوردان به کره ماه بود و بازتاب این وقایع تاریخی در رسانه‌ها جوانان را مجذوب می‌کرد. به علاوه استیون از کودکی عاشق رمان‌های علمی‌-تخیلی بود و مطالعه آن‌ها نیز بر اشتیاق او به کسب معلومات بیشتر در فیزیک، نجوم و علوم دیگر می‌افزود.

بسیاری از دانشجویان سال اول حدود یک سال و نیم از استیون هفده ساله بزرگ‌تر بودند، و کسانی هم تا سه سال مسن‌تر، و دو سال خدمت سربازی خود را هم طی کرده‌بودند. وی قسمت عمدهٔ وقت خود را در سال اول در اتاقش می‌گذرانید. علائق هاوکینگ متوجه دنیای بزرگ‌تر پیرامونش بود، و این حوزه را به دقت و مشتاقانه مطالعه می‌کرد، حتی تا انجام رصدهای شبانه هم پیش می‌رفت. وی در آستانهٔ امتحانات نهایی یک شب را تا صبح نخوابید، و در نتیجه پاسخ تعدادی از سوال‌ها را به هر ترتیبی که شده، داد. نمره‌های نهایی‌اش در مرز بین اول و دوم قرار گرفت. مطابق معمول در این مورد، برای مصاحبه فراخوانده شد تا در مورد سرنوشتش تصمیم بگیرند. در این هنگام اعتماد به نفس ویژهٔ وی برگشته بود. وقتی دربارهٔ برنامه‌هایش از او پرسیدند، پاسخ داد: «اگر شاگرد اول شوم به کمبریج راه پیدا می‌کنم. اگر شاگرد دوم شوم در آکسفورد خواهم ماند. از این رو انتظار دارم مرا شاگرد اول کنید.» به قول دکتر برمن«مصاحبه‌کنندگان به اندازهٔ کافی از خرد و هشیاری برخوردار بودند که تشخیص دهند دارند با کسی صحبت می‌کنند که از اکثرشان بسیار باهوشتر است.»

هاوکینگ شاگرد اول شد، و در پاییز سال ۱۹۶۲، در بیست سالگی به ترینیتی‌هال کمبریج وارد شد. ورودش به آکسفورد خیلی ناخوشایند بود؛ ورودش به کمبریج بسی بدتر اتفاق افتاد. در همان ابتدا، پی برد که با همهٔ این‌ها،فرد هویل تصمیم گرفته او را به عنوان دانشجوی خود نپذیرد. دستیار هویل به عنوان استاد راهنمای وی برگزیده شد. به غرور هاوکینگ ضربهٔ سختی وارد آمد، این بی‌اعتنایی و تحقیر را هرگز فراموش نکرد. در دورهٔ فوق‌لیسانس کمبریج، هاوکینگ دیگر آن دانشجوی درخشان دورهٔ لیسانس نبود.

آغاز بیماری ALS و خواب اعدام:

در سال آخر تحصیل هاوکینگ در آکسفورد در پاگرد پله‌ها زمین خورده و سرش به زمین اصابت کرده بود. در نتیجه، اندکی حافظه‌اش را از دست داده بود. دوستانش گمان می‌کردند که این اتفاق ناشی از مستی او بوده است اما این تنها باری نبود که او از پله‌ها افتاده بود و گاهی هم گره زدن بند کفش‌هایش برایش دشوار شده بود. هاوکینگ در رفتن از پله‌ها مواظب خودش بود، اما آن دشواری بستن بند کفش کماکان باقی بود.

وقتی در پایان نخستین نیمسال تحصیلی یعنی در ژانویه ۱۹۶۳در آغاز بیست و یک سالگی در کمبریج به خانه رفت، پدرش تصمیم گرفت او را برای معاینه به بیمارستان ببرد. نتیجه فراتر از بدترین کابوس‌هایی بود که ممکن بود به سراغ کسی بیاید. آزمایش‌هایی که روی او انجام گرفت علائم بیماری بسیار نادر و درمان‌ناپذیری به نام ALS را نشان داد. این بیماری بخشی از نخاع و مغز و سیستم عصبی را مورد حمله قرار می‌دهد و به تدریج اعصاب حرکتی بدن را از بین می‌برد و با تضعیف ماهیچه‌ها فلج عمومی ایجاد می‌کند به طوری که به مرور توانایی هر گونه حرکتی از شخص سلب می‌شود. معمولاً مبتلایان به این بیماری بی‌درمان مدت زیادی زنده نمی‌مانند و این مدت برای استیون بین دو تا سه سال پیش‌بینی شده‌ بود.

هاوکینگ به کمبریج بازگشت، به حالت افسردگی سیاه و هراسناکی فرو رفت. چندین ماه به ندرت خانهٔ اجاره‌ای خود را ترک کرد. تمام چیزی که از این اتاق به بیرون راه می‌یافت، نوایی بود که از صفحه‌های موسیقی واگنر گسیل و بطری‌های خالی وودکا که بیرون گذاشته می‌شد. نومیدی و اندوه عمیقی استیون دربرگرفت. ناگهان همه آرزوهای خود را بر باد رفته می‌دید؛ دوره دکترا، رویای دانشمند شدن، کشف رمز و راز کیهان، همگی به صورت کاریکاتورهایی در آمدند که در حال دورشدن از او بودند. به جای همه آن خیال‌پردازی حالا کاری از دستش برنمی‌آمد به جز اینکه در گوشه‌ای بنشیند و دقیقه‌ها را بشمارد تا دو سال بعد با فلج عمومی بدن زمان مرگش فرا برسد. به اتاقی که در دانشگاه داشت پناه برد و در تنهایی ساعت‌ها متفکر و بی‌حرکت ماند. خودش بعدها تعریف کرده‌است که آن شب دچار کابوسی شد و در خواب دید که محکوم به اعدام شده‌است و او را برای اجرای حکم می‌برند و در آن موقعیت حس کرد که هر لحظه زندگی چقدر برایش ارزشمند است. بعد از بیداری به یاد آورد که در بیمارستان با یک جوان مبتلا به بیماری سرطان خون هم‌اتاق بوده و او از فرط درد چه فریادهایی می‌کشید. پس خود را قانع کرد که اگر به بیماری بدون‌ درمان مبتلا است، اما لااقل درد نمی‌کشد. به علاوه طبع لجوج و نقادش که هیچ چیز را به آسانی نمی‌پذیرفت هشدار داد که از کجا معلوم که پیش‌بینی پزشکان درست باشد و چه بسا که از نوع اشتباه‌های کتب درسی باشد!

آشنایی با جین وایلد:

آنچه به او قوت قلب و اعتماد به نفس بیشتری برای مبارزه با ناامیدی و بدبینی داد آشنایی‌اش در همان ایام با دختری به نام جین وایلد بود. دختری که در مهمانی سال نو با او دیدار کرده بود، در کمبریج به دیدنش رفت. او فقط هیجده سال داشت. وی درس‌های اِی لِوِل را در دبیرستان سن‌آلبانز نزد خود می‌خواند، و قصد داشت سال بعد به دانشگاه لندن برود. جین دختری کم‌رو و خجالتی بود. وقتی هاوکینگ نخستین بار به او گفته بود که دارد کیهان‌شناسی می‌خواند، او بعداً ناگزیر به فرهنگ لغات مراجعه کرد تا بفهمد کیهان‌شناسی به چه معناست. (نابغه‌ها چنین چیزهایی را توضیح نمی‌دهند)

جین به خداوند اعتقاد داشت، و طبعاً خوش‌بین بود. وی معتقد بود که هر چیزی برای هدف و منظوری به وجود آمده و در واقع آفریده شده است؛ و مهم نیست که رویدادهای نامناسب و نامطلوب چگونه جلوه می‌کنند، که ممکن است چیز خوب و مطلوبی از دل آن‌ها به وجود آید و رخ بنماید. هاوکینگ از دیرباز اعتقاد به خدا را وانهاده بود، اما نگرش جین به نظرش آشنا آمد و در دلش نشست. او یک‌دنده و لجوج بود، و همیشه یک‌دنده بوده است، همین امر راز کامیابی و توفیق او بوده‌است. چرا حالا باید دگرگون و متحول می‌شد. او طی دو سال با اشتیاق و پشتکار این برنامه را عملی کرد در حالی که رشد بیماری را در عضلاتش شاهد بود و ابتدا به کمک یک عصا و سپس دو عصا راه می‌رفت. ازدواجش با جین در سال ۱۹۶۵ صورت گرفت. از نظر هاوکینگ، این اتفاق «همه چیز را تغییر داد.» وی اکنون چیزی داشت که به خاطرش زندگی کند. اما اگر قرار بود ازدواج کند، پس باید شغل و پیشه‌ای می‌داشت و اگر باید به کاری مشغول می‌شد، به درجهٔ دکتری نیاز داشت. هاوکینگ بار دیگر اعتماد به نفس خود را به دست‌آورد، و دست به کار اندیشیدن دربارهٔ موضوع مناسبی برای پایان‌نامهٔ دکتری خود شد. خود را خوشبخت می‌دانست.

شروع دوباره به زندگی:

هاوکینگ در ۱۹۶۵، در بیست و سه سالگی، کار برای دریافت دکتری تخصصی را آغاز کرد، و در ژوئیهٔ همان سال ازدواج کرد. در پاییز جین برای گذراندن واپسین سال دانشگاهش به لندن رفت که در روزهای آخر هفته به کمبریج برمی‌گشت. هاوکینگ به خانه‌ای از یک ردیف خانه‌های هم شکل و کنار یکدیگر، به فاصلهٔ حدود هزار متری از بخش ریاضیات کاربردی و فیزیک نظری اسباب‌کشی کرد و مقداری از پول مراسم عروسی را بابت خرید یک خودرو سه‌چرخه پرداخت کرد تا بتواند با آن تا رصدخانه‌ای که در حومهٔ شهر واقع بود، رفت‌وآمد کند. ارادهٔ مصمم هاوکینگ برانگیخته شد، و نیروی مغزش را به طور کامل، بدون کم‌ترین پریشانی حواس، متمرکز کرد؛ و باید هم این شرایط فراهم می‌آمد. زیرا مسائلی که وی اینک متوجه آن‌ها شده بود از جملهٔ پیچیده‌ترین و بلندپروازانه‌ترین مسائل در کلّ حوزهٔ کیهان‌شناسی به شمار می‌آمدند.

از اواخر دهه ۶۰ برای نقل مکان از صندلی چرخدار استفاده می‌کند و قدرت تحرک از همه اجزای بدنش بجز دو انگشت دست چپش سلب شده‌است. با این دو انگشت او می‌تواند دکمه‌های رایانه بسیار پیشرفته‌ای را فشار دهد که اختصاصأ برای او ساخته‌اند و به جایش حرف می‌زند و رابطه‌اش را با دنیای خارج برقرار می‌کند زیرا استیون از ۴۳ سالگی قدرت گویایی خود را هم از دست داده‌است. وی اتکای زیادی به ویلچر خود دارد چون علاوه بر حرکت با آن وسیله‌ای برای ابراز احساساتش نیز محسوب می‌شود. مثلا اگر در یک میهمانی به وجد آید با ویلچرش به سبک خاص خود می‌رقصد و چنانچه صبر و حوصله‌اش را در مورد یک شخص مزاحم از دست بدهد، در یک مانور سریع از روی پاهای او رد می‌شود! بسیاری از شاگردانش ضربه چرخهای ویلچر او را تجربه کرده‌اند و به گفته خودش یکی از تأسف‌هایش این است که طعم این تجربه را به مارگارت تاچر نچشانده است! یکی از شگفتی‌های این آدم مفلوج و نحیف که به ظاهر باید موجودی تلخ و غمزده و منزوی باشد شوخ طبعی و شیطنت کودکانه اوست که بخصوص در برق نگاه هوشمندانه و رندانه‌اش دیده می‌شود. در حالیکه اجزای چهره‌اش بی‌حرکت و فاقد هرگونه واکنش احساسی و عاطفی هستند اما چشمانش می‌درخشند. انگار به هزار زبان با مخاطب سخن می‌گویند.

او به‌هیچوجه خودش را منزوی نکرده است. به کنسرت و پارک میرود. در رستوران غذا میخورد. در انجمنهای دانشجویان شرکت میکند. و سر به سر شاگردانش که همیشه او را سوال پیچ میکنند میگذارد. شیوه شیطنت آمیزش اینست که پاسخگویی را گاهی عمدا کش میدهد و در حالیکه پرسش کنندگان پس از چند دقیقه انتظار پاسخ مفصلی را برای سوال خود پیشبینی می کنند، با یک کلمه “بله” یا “نه” از کامپیوتر سخنگویش همه را به خنده می‌اندازد. این اعجوبه فاقد تحرک عاشق جنب و جوش و گشت و سیاحت است و تا کنون دوبار به سفر دور دنیا رفته و حتی از چین و دیوار باستانی آن دیدن کرده است. همچنین در صدها کنفرانس و سمینار علمی شرکت کرده است و به ایراد سخنرانی پرداخته است. که البته این سخنرانی‌ها قبلا در نوار ضبط و در روز کنفرانس پخش می‌شود.

جدایی استیون و جین:

جین تا سال ۱۹۹۱ از استیون نگهداری کرد. در آن سال به دلیل مشکلات ناشی از شهرت استیون و بدتر شدن بیماری او، این دو از یکدیگر جدا شدند. سپس استیون که از این ازدواج ۳ فرزند داشت، با یکی از پرستارانش، الن میسون، ازدواج کرد. همسرِ اولِ الن، دیوید میسون، سازنده نخستین دستگاه گویا برای استیون بود. پیش‌بینی پزشکان در مورد بیماری فلج پیش رونده او نادرست نبود و این بیماری به همه بدنش چنگ انداخت.

زمینه‌های پژوهشی:

زمینهٔ پژوهشی اصلی وی کیهان‌شناسی و گرانش کوانتومی است. از مهم‌ترین دستاوردهای وی مقاله‌ای است که به رابطهٔ سیاه‌چاله‌ها و قانون‌های ترمودینامیک می‌پردازد. او نشان می‌دهد که سیاه‌چاله‌ها بعد از مدتی به وسیلهٔ زوج‌های ذرات مجازی که در افق رویداد آن تشکیل می‌شود، نابود می‌شوند که همین زوج ذرات پیش بینی می‌کند که سیاه چاله‌ها باید امواجی از خود تابش کنند، که امروزه این امواج به نام تابش هاوکینگ (و گاهی تابش بِکستِین-هاوکینگ) خوانده می‌شوند.

مقالهٔ مشترک استیون هاوکینگ و پنروز که در سال ۱۹۷۰ منتشر شد و ثابت می‌کرد که اگر نسبیت عام درست باشد و جهان دارای آن مقدار ماده که مشاهده می‌کنیم باشد، باید تکینگی انفجار بزرگ در گذشته رخ داده باشد. او با کیپ ثورن دربارهٔ اینکه ماکیان ایکس یک سیاهچاله نیست یک شرط‌بندی علمی داشته‌ است. هاوکینگ که بهانیشتین دوم نیز معروف است، تمام تلاش خود را به خرج داده تا تئوری تاریخی نسبیت اینشتین را با افزودن نظریه‌های مربوط به کوانتوم تکمیل کند و در کل معادله‌ای موثر و قابل قبول برای کل فعل و انفعالات در عالم هستی ارائه کند.

وی یکى از بزرگ‌ترین دانشمندان معاصر است که در دپارتمان ریاضیات کاربردى و فیزیک نظرى و استاد کرسى لوکازین ریاضیات در دانشگاه کمبریج است. سمتى که پیش از این سر آیزاک نیوتن و بعدها پل دیراک عهده دار آن بودند. هاوکینگ برخلاف سایر همکاران دانشگاهى خود در بین عامه مردم نیز از شهرت و محبوبیت بسیارى برخوردار است. وی می‌گوید:

«تفاوت میان گذشته و آینده از کجا ناشی می‌شود؟ قوانین علم میان گذشته و آینده تمایزی قایل نمی‌شود، بااین حال در زندگی عادی تفاوتی عظیم میان گذشته و آینده وجود دارد. ممکن است ببینید یک فنجان از روی میز به زمین بیفتد و تکه‌تکه شود اما هرگز شاهد آن نخواهید بود که فنجان تکه‌های خود را جمع کند و به بالا بپرد و بر روی میز برگردد. افزایش بی‌نظمی یا به اصطلاح آن آنتروپی چیزی است که گذشته را از آینده متمایز می‌کند و به زمان جهت می‌دهد.»

پرفروش‌ترین کتاب علمی:

از نکات جالب دیگر در زندگی استیون هاوکینگ یکی هم اینست که او در سال‌های اولیه زناشویی‌اش با جین وایلد از او صاحب سه فرزند شد؛ یک دختر و دو پسر. لذت پدری و احساس مسئولیت در تامین زندگی فرزندان یکی از مهمترین انگیزه‌هایی بود که او را در مقابله با مشکلاتش یاری داد زیرا با طبع لجوج و بلندپروازش اصرار داشت که بهترین امکانات زندگی و تحصیل را برای بچه‌هایش فراهم کند و این امر مخارج هنگفتی روی دستش می‌گذاشت. هزینه خودش هم کم نبود چون می‌بایست به دو پرستار تمام وقت و یک دستیار حقوق بپردازد و درآمد استادی دانشگاه کفاف این مخارج را نمی‌داد. به همین جهت در اواسط دهه ۸۰ به فکر نوشتن کتاب افتاد و در سال ۱۹۸۸ کتاب معروف خود به نام تاریخچه زمان (A Brief History of Time) را منتشر کرد.

در این کتاب که به فارسی هم ترجمه شده است استیون هاوکینگ به زبان ساده و قابل فهم عامه پیچیده‌ترین مسائل فیزیک جدید و کیهان شناسی و به‌خصوص ماهیت زمان و فضا را بررسی کرده و نظریات و محاسبات خودش را شرح داده است. بی‌آنکه خواننده را با فرمولها و معادلات ریاضی بغرنج گیج کند. اما به رغم سادگی بیان و جذابیت مباحث بسیاری از مردم از آن سر در نمی‌آورند. زیرا ایده های مطرح شده در کتاب در سطح بالای علمی است. با وجود این کتاب مزبور ۸ میلیون نسخه به فروش رفته و ۱۸۳ هفته در لیست ۱۰ کتاب پرفروش جهان قرار داشته است و طبعا چنین موفقیت بی‌مانندی مشکلات مادی استیفن را برای همیشه حل می‌کند.

کتاب جدید استیون به نتایج پژوهش‌ها و یافته‌های او درباره سیاه‌چاله‌ها اختصاص دارد. این اجرام مرموز و فاقد نورانیت آسمانی که بر اساس تئوری پذیرفته شده‌ای در سال‌های اخیر از فروریزی و تراکم ستارگان سنگین وزن پس از اتمام سوخت هسته‌ای آن‌ها پدید می‌آیند ستارگان دیگر را در اطراف خود می‌بلعند و با افزایش جرم و در نتیجه دستیابی به نیروی جاذبه قویتر به تدریج ستارگان دورتر را به کام می‌کشند. بدینگونه در سیاهچاله‌ها ماده به حدی از تراکم می‌رسد که هر سانتی متر مکعب آن می‌تواند میلیونها و حتی میلیاردها تن وزن داشته باشد و نیروی جاذبه آنچنان قوی است که نور و هیچگونه تشعشعی امکان خروج از سطح آن ها را ندارد. به همبن جهت ما هرگز نمی‌وانیم حتی با قویترین تلسکوپ‌ها این غول‌های نامرئی را ردیابی کنیم. اما استیون هاوکینگ در کتاب تازه‌اش برداشت‌های متفاوتی از سیاه‌چاله ها ارائه داده است و با محاسبات خود به این نتیجه می‌رسد که این اجرام بکلی فاقد نورانیت نیستند و به‌علاوه موادی را که از ستارگان دیگر جذب و بلع می‌کنند در مرحله نهایی تراکم به حالتی انفجار گونه از یک کانال دیگر بیرون می‌ریزند. منتها آنچه دفع می‌شود به همان صورتی نیست که بلعیده شده است. به عبارت دیگر سیاهچاله‌ها نوعی بوته زرگری هستند که طلا آلات مستعمل را به شمش تبدیل می‌کنند. از کانال خروجی عناصر تازه در یک جهان نوزاد تزریق می‌شود که می‌توان آن را در مقابل سیاهچاله، سپید چشمه نامید.

شاید سالها طول بکشد تا صحت و سقم نظزیه های جدید استیون هاوکینگ روشن شود زیرا آنقدر تازگی دارد که عجیب به نظر می‌رسد. اما عجیب‌تر از آن مغز این مرد است که این نظزیه پردازی‌ها و رهگشائی‌ها از آن می‌تراود. او برای محاسبات طولانی و پیچیده ریاضی و نجومی خود حتی از نوشتن ارقام روی کاغذ محروم است و باید همه این عملیات بغرنج را در مغز خود انجام بدهد و نتایج را در حافظه‌اش نگهدارد بدینگونه فقط با مغزش زنده است و به قول دکارت چون فکر می‌کند پس وجود دارد. از دیگر کتاب‌های استیون هاوکینگ می‌توان به آثار زیر اشاره نمود:

• قدم اول: برای سفر به فضا

• جهان در پوست گردو (دنباله کتاب تاریخچه زمان): برنده جایزه اونتیس به عنوان بهترین کتاب علمی

 طرح بزرگ (The Grand Design)‏: هاوکینگ این کتاب جنجال برانگیز را با همکاری لئونارد ملودینوف نوشته‌است. موضوع کتاب به زبان ساده پیرامون منشاء جهان و قانونمندی‌ها است. قوانین طبیعی به چه دلیل هستند؟ و اصلاً چرا هستند؟ جهان ما از کجا آمده‌است. نقش بارز «نظریه ام» چیست؟ امکان دستیابی به آن هست؟ آیا ما به یک تئوری همه‌جانبه و جامع نزدیک شده‌ایم که بتواند به همه پرسشهایمان در مورد جهان پاسخ دهد؟ خدا اینجا چه نقشی دارد؟ و آیا اینکه نیاز به موجودی ماورائی به عنوان خالق جهان وجود دارد یا نه؟ و غیره. این کتاب در ۷ سپتامبر ۲۰۱۰ در ایالات متحده آمریکا به چاپ رسید و تنها پس از چند روز به پرفروش‌ترین کتاب سایت amazon.com تبدیل شد.

 

معرفی کتاب

کتاب حاضر مجموعه ای از مقالات است که در ویژه نامه روزنامه شرق پنجشنبه مورخ ۸۹/۱۰/۱۶ چاپ شد که نگاهی تقریبا موجز و مفید در مورد زندگی نامه استیون هاوکینگ این پروفسور و نابغه معلول میباشد. نویسندگان این مقالات عبارتند از:

 زینب همتی

• سید ایمان ضیابری

• دوایت گارنر (ترجمه مجید جویا)

• دکتر سپهر اربابی

• سلیمان فرهادیان

• مهدی صارمی فر

• مایکل مارهال (ترجمه یاسان زرکوب)

• استفن باترزبی (ترجمه رقیه علی نژاد)

و …

آشیانه عقاب

مقدمه

حسن صباح (۴۶۴ قمری – ۲۶ ربیع‌الثانی ۵۱۸ قمری) از ایرانیانی بود که در دوره سلجوقی قیام کردند. مذهب وی و پیروانش شیعه اسماعیلیه نزاریه بود که شاخه‌ای از پیروان امامان است، اما به هفت امام اعتقاد داشتند و امامت را بعد از جعفر صادق حق فرزند وی، اسماعیل دانسته و مهدی موعود امام (آخر الزمان) را از نسل او میدانند. مرکز قدرت اینان در مصر بود که خلفای فاطمی مصر این مذهب را در این کشور رسمی اعلام کرده بودند.

این فرقه در ده سطح طراحی شده بود و به افراد در سطوح پایین‌تر گفته می‌شد که قرآن علاوه بر معنای ظاهری معانی عمیق‌تر و نهفته‌ای نیز دارد. در آخرین سطح (امامت)، فرد همه چیز را حتی تجربه‌های شخصی خویش را تنها در صورتی می‌پذیرد که عقل بر آن حکم دهد. عقاید بدین حد سخت‌گیرانه تنها در عده‌ای از اندیشه‌های بودایی دیده می‌شود. حسن صباح عقیده داشت همهٔ افراد توانایی رسیدن به بالاترین سطح را ندارند و بنابراین بیشتر افراد را در رده‌های پایین و برای اطاعت از اوامر خویش نگاه می‌داشت. بسیاری از سازمان‌های زیرزمینی مانند روشن‌ضمیران وفراماسونری شیفتهٔ حسن صباح و سازماندهی او بوده‌اند.

زندگی:

حسن بن علی بن محمد بن جعفر بن حسین بن محمد صباح حِمَیری (حسن صباح که در تاریخ معروف به سیدنا نیز هست) اهل ری بود. پدرش او را به مدرسهٔ امام موفق (نیشابور) برد تا نزد او تحصیل کند.

در بعضی منابع از حسن صباح، عمر خیام و خواجه نظام‌الملک به عنوان سه یار دبستانی یاد شده‌است. این سه یار دبستانی با هم عهد میکنند که هرکدامشان زودتر به مقامی رسید دیگران را کمک کرده و به مقام بالایی برسند. خواجه نظام‌الملک از سه دوست خود زودتر به مقامی رسید و به عهد دیرین با دوستان پایبند بود لذا برای عمر خیام جیره ای دائم مقرر نمود و حسن صباح را به دربار سلجوقی معرفی نمود.

پس از گذشت زمانی قدرت و نفوذ حسن صباح گسترش یافت، لذا پس از مدتی از دربار سلجوقی تبعید گردید و این سرآغاز حرکت وی شد. پس از تحصیل به مصر رفت و آنجا با خلیفه فاطمی، المستنصر بالله ملاقات کرد. فرقهٔ او رانزاریه نیز می‌نامند؛ زیرا او بر سر جانشینی المستنصر با امیر الجیوش مخالف بود. المستنصر دو پسر داشت به نام‌های نزار و مستعلی. او ابتدا پسر اولش نزار را جانشین خود کرد اما با مخالفت امیرالجیوش، مستعلی را به عنوان جانشین خود اعلام کرد. اختلافات آن‌ها هم از همین جا شروع شد. طبق اعتقاد اسماعیلیان نصب اول قبول است و نصب دوم باطل. سپس به ایران آمد و از آنجایی که کلامی آتشین و پرنفوذ داشت روز بروز بر طرفدارانش افزوده شد.

مرگ:

حسن صباح در پی بیماری کوتاهی، در ۲۶ ربیع‌الثانی ۵۱۸ قمری درگذشت. او را در نزدیکی قلعه الموت به خاک سپردند. مقبره او، که بعداً کیابزرگ امید و دیگر رهبران نزاریه ایران نیز در آنجا دفن شدند، تا هنگامی که به دست مغولان ویران گشت، زیارتگاه اسماعیلیان نزاری بود.

قلعه الموت:

alamut

alamut-01

منطقه اَلَموت یا رودبار الموت منطقه ای کوهستانی در سلسله جبال البرز، واقع در شمال شرقی استان قزوین، و جنوب مازندران و گیلان است. این منطقه در دنیای قدیم یکی از مراکز بزرگ داروسازی بشمار می رفت. نام این منطقه چنانچه حمدالله مستوفی در نزهةالقلوب نوشته تا قرن هفتم هجری با عنوان رودبار معرفی می شد تا این که با آمدن حسن صباح به آن جا و رواج فرقه اسماعیلیه و فعالیت خداوندان الموت، نوشته شد رودبارالموت و خوانده شد الموت. حسن صباح در الموت زندگی می کرد و پیروانش او را خداوند الموت می نامیدند.

الموت کلمه ای است مرکب از دو واژه آله و اموت. نویسنده برهان قاطع این کلمه را به فتح الف و لام بر وزن “جبروت” می داند و می نویسد:

«نام قلعه ای است مشهور که مابین قزوین و گیلان واقع است و آن را به سبب ارتفاعی که دارد آله آموت گفتندی یعنی عقاب آشیان چه “اله” عقاب و “آموت” آشیان باشد.»

برخی نیز آموت را چنانچه در گویش تاتی مردم الموت وجود دارد، به معنای “آموخت” گرفته اند و از آن به این تعریف رسیده اند: عقاب دست آموز. عده ای هم اشاره به این می کنند که بن مایه کلمه الموت، ارموت، ارمود، امروت، اربو و امبرود (نوعی گلابی) است و از آنجا که در گویش تاتی گاهی «ر» به «ل» تبدیل می شود مثل «برگ» (بلگ)، پس الموت همان ارموت است که «ر» به «ل» تبدیل شده است.

محققان بر این نکته متفق القولند که الموت نام مصطلح منطقه کوهستانی شمال قزوین و جایی است که خداوندان الموت، قلعه های تاریخی این منطقه را مقر و پایگاه تبلیغ آیین اسماعیلیه قرار داده بودند. این منطقه در طول تاریخ از «رودبار» به «رودبار و الموت» تغییر کلمه پیدا کرده است، پس از مدتی “رودبار الموت” به بخشی گفته شد که قلعه حسن صباح (در نزدیکی ۵۰۰ متری روستای گازرخان) در آن قرار دارد و “رودبار محمدزمان خانی” یا “خشکه رودبار” به منطقه ای که قلعه لمسر (لمبه سر یا لمه در یا لمبسر) در آن جاست.

الموت در فرهنگ جهانی:

الموت در آن سوی مرزها شناخته شده تر از داخل ایران است و حضور آنرا در آثار هنری مختلف از سراسر جهان می توان دید:

• بازی کامپیوتری معروف و محبوب Assassin’s Creed از منطقه الموت الهام گرفته است. کلمه Assassin که به معنیقاتل در فرهنگ لغت انگلیسی آمده از کلمه حشاشین در زمان حسن صباح گرفته شده است.

alamut-4

• الموت شهر پرنسس تامینا در فیلم شاهزاده ایرانی: ماسه های زمان معرفی شده است. البته مجموعه فیلم های “شاهزاده ایرانی” سند تاریخی ندارند و بیشتر بر اساس افسانه های محلی الموت ساخته شده اند.

Prince of Persia Full Movie Download Wallpapers

• رمانی به اسم الموت در سال ۱۹۳۸ توسط نویسنده اسلوونیایی، ولادیمیر بارتول به رشته تحریر درآمده است. این رمان به عنوان مشهورترین محصول ادبیات اسلوونی شناخته می شود.

• نویسنده آمریکایی، جودیت تار مجموعه رمانهایی را با موضوعیت الموت به رشته تحریر درآورده است.

مذهب باطنی:

طرفداران حسن صباح به او اعتقاد بسیار داشتند و دستوراتش را کاملاً اجرا می‌نمودند. اما دشمنانشان آنها را ملحدمی‌نامیدند. (ملحد = کافر، این کلمه اسم مفعول کلمهٔ لحد است و علت این که مسلمانان اسماعیلیان را ملحد می‌خواندند این بود که گمان می‌بردند پذیرفتن عقاید اسماعیلیان مانند آن است که انسان خود را دفن کند و سنگ لحد را بروی خود بگذارد)

تحقیق و پژوهش دربارهٔ این فرقه، مخصوصا باطنیان الموت کار دشواری است؛ زیرا باید مطالب را از بین صدها لعن و نفرین و تعریف و تمجید دریافت. پیرامون علت نامیده شدن آنها به باطنی سه دلیل ذکر شده است:

• چون طرفداران حسن صباح دین خود را مخفی می‌کردند به باطنی معروف شدند.

• آنها معتقد بودند که آنچه را که در دین‌شان به آن اعتقاد دارند از باطن قرآن و معانی درونی دین برداشت می‌کنند و بنابراین باطنی نامیده شدند.

• هدف باطنی انها بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود.

هدف اصلی حسن صباح بازگردانیدن ایران به شکوه و عظمت پیش از حمله اعراب بود و از آنجایی که حسن صباح یک دین جدید را ترویج می‌کرد و با خلفای عباسی و حکام سلجوقی دشمن بود، بنابراین در ایران مخالفان بسیاری پیدا کرد و خلفای عباسی بر ضد او رسالاتی سرشار از دروغ منتشر می‌کردند و او را فردی خون‌خوار و ستمکار معرفی می‌نمودند.

حشاشین:

مکتب صباح که به الموتیان نیز شناخته می‌شد، به نام حشاشین (حشیشی‌ها) معروف بود که ریشه کلمه

Assassin (اساسین – به فارسی: قاتل، آدمکش) در زبان انگلیسی نیز از همین مکتب است. به راستی کیستند این این حشاشین؟

حشاشین به اشتباه در بعضی منابع به مصرف کنندگان حشیش نسبت داده می‌شود؛ اما در اصل در زبان محلی ان زمان به “دارو”، حشاش می‌گفتند. در آن زمان بازارهای بزرگی در شهرهای اصلی به نام بازار حشاش یعنی بازار دارو فروش‌ها بوده است. در کتاب خداوند الموت در اینباره آورده شده است:

«در قلعه ی الموت بازاری وجود داشت به نام “حشاش”. البته این کلمه نباید با کلمه “حشیش” که نوعی مواد مخدر هست، اشتباه گرفته شود. حسن صباح این بازار را تاسیس کرد و دارو ها را با قیمت فوق العاده ارزان در اختیار مردم قرار می داد؛ چرا که معتقد بود اصلا درمان باید مجانی و رایگان باشد. به دلیل وجود تعداد زیادی داروفروش در این بازار، به آن بازارِ حشاشین می گفتند.»

پس اصلا “حشاشین” به معنای “قاتل” نیست! اما چگونه این کلمه به معنای قاتل و آدمکش به زبان انگلیسی وارد شد؟

با گذشت زمان و با اوج گرفتن جنگ های مختلف، نیاز به نیرویی نفوذی احساس می شد. نیروهایی که بتوانند ضربتی عمل کنند و بکشند و یا کشته شوند. به همین دلیل حسن صباح تصمیم به تشکیل چنین نیرویی گرفت. این نیرو ها در خود الموت اصلا بعنوان “حشاشین” شناخته نمی شدند؛ بلکه از دو دسته فدائی (نیرو های در حال آموزش زیر نظر “دایی” ها ) و فدائی مطلق (نیرو هایی که مخصوص قتل آموزش داده شده بودند) تشکیل شده بودند.

آنها اولین افرادی بودند که هدف را برتر از وسیله می‌دانستند و به خود اجازه می‌دادند با تظاهر و تزویر، به سازمان دشمن نفوذ کنند. آن‌ها فقط مخالفان خود را که برای گسترش اسماعیلیه خطرناک می‌دیدند می‌کشتند؛ هر چند مسائل ناشی از اشغال ایران و فساد روزافزون خلفای عباسی در رشد و گسترش این جنبش بی‌تاثیر نبود. شیوه حسن صباح در از بین بردن مخالفان کشتن مستقیم افراد به همراه جانفشانی قاتل بود. برای آدم کشی آن‌ها هیچ‌گاه از زهر و تیر استفاده نمی‌کردند و هیچ‌گاه از پشت به کسی خنجر نمی‌زدند، اگر چه گاهی اوقات گرفتار مامورین می‌شدند یا کار آن‌ها با زهر و تیر راحت تر می‌شد.

اولین کسانی که به مقام “فدائی مطلق” رسیدند و برای ماموریت عازم شدند دونفر بودند: خورشید کلاه دیلمی برای قتل جلال الدوله فرمانده ی سپاه خواجه نظام الملک (وزیر پادشاه وقت، سلطان ملک شاه سلجوقی) و محمد طبسی برای قتل شیخ یوسف بن صباغ. مهم‌ترین این قتلها، قتل ترکان خاتون همسر ملکشاه سلجوقی بود. در اثر همین قتل ها سپاه حسن صباح توانست در جنگی که شکست خورده ی اصلی محسوب می شد، پیروز باشد.

به تدریج این قاتلین چون منصوب به الموت بودند و شغل الموتی ها هم دارو فروشی بود، در اروپای سده میانه به اسم “اساسین” (مشتق شده از اصطلاح “حشاشین” به معنای “داروفروش”) معروف شدند. جنگویان صلیبی و وقایع نگاران غربی آنها، که در دهه‌های آغازین قرن ۱۲ میلادی در خاور نزدیک با اعضای این فرقه مذهبی برخورد کرده بودند، این اصطلاح را رواج دادند. اروپایی‌های سده میانه که از دین اسلام و اعتقادات و اعمال دینی مسلمانان اطلاعی نداشتند، یک سلسله داستان‌های به هم پیوسته را نیز دربارهٔ کارهای مرموز و سری حشاشین و رهبر آنها،شیخ الجبل (که پیرمرد کوهستان می‌نامیدند) شایع ساختند. با گذشت زمان، افسانه حشاشین در روایت مارکوپولو به اوج خود رسید؛ و واژه “حشاشین” که ریشه آن (دارو و داروفروشی) فراموش شده بود، به عنوان واژه‌ای معمولی به معنی “آدم‌کش” وارد زبان انگلیسی شد.

افسانه‌های بسیاری درباره اسماعیلیان هست و شایع‌کننده آنها نخست معاندان و مخالفان مذهبی آنها در میان مسلمانان بوده‌اند و سپس با شاخ و برگ بیشتر، جنگجویان صلیبی و وقایع‌نگاران مسیحی آنها را به غرب آورده‌اند. این عمدتا از طریق نوشته‌های آنان بود که واژه “اساسین” ( مشتق شده از کلمه حشاشین) وارد زبان‌های اروپایی شد و به‌عنوان مترادفی برای قاتلان حرفه‌ای و سیاسی انتشار عام پیدا کرد.

اهریمنی شناختن فرقه‌های حشاشین از آن پس، و پذیرفتن بی‌چون و چرای چنان داستان‌ها و افسانه‌هایی تا به امروز، یکی از پدیده‌های شگفت‌انگیز ادبی است. حتی واژه‌نامه معتبر آکسفورد (۱۹۸۹) همان اشتقاق نادرست را برای واژه Assassin به کار برده، یعنی:

«کسی که معتاد به خوردن حشیش است؛ واژه حشاشین در عربی برای پیروان فرقه اسماعیلی به کار می‌رود که خویشتن را با کشیدن حشیش یا شاهدانه، هنگامی که آماده فرستاده شدن برای کشتن پادشاهی و یا یک رجل سیاسی بودند، سرمست می‌ساختند.»

لحن این تعریف صرف‌نظر از اشتباه تاریخی آن، از آن جهت جالب است که نشان می‌دهد ما چگونه هنوز تحت تاثیر افسانه‌های گذشته هستیم. به‌ویژه در زیرنویس انگلیسی بسیاری از فیلم‌ها، Assassins به معنی تروریست‌ها به کار می‌رود، درباره طالبان، عرب‌ها، فلسطینی‌ها و … بیشتر دنیای مغرب‌زمین نخستین‌بار در نتیجه انتشار کتاب توصیف جهان مارکوپولو با حشاشین آشنا شدند. این کتاب که بعدها به نام سفرنامه مارکوپولو شهرت یافت، در آن روزگار از پرفروش‌ترین کتاب‌ها شد و موجب پدید آمدن موجی از سفرنامه‌نویسی گشت.

تا مدت‌های مدید، جهان؛ سفرنامه مارکوپولو را به‌عنوان کتابی مستند و موفق می‌شناخت تا اینکه یکی از جدیدترین پژوهندگان به نام فرانسس وود در کتاب جذاب و دلنشین خود به نام آیا مارکوپولو به چین رفت؟ درباره مارکوپولو و صحت انتساب کتاب به او شک بسیار کرد و به این نتیجه رسید که کتاب مارکوپولو به احتمال قوی حاصل تخیلات و خیالپردازی‌های جاندار مارکوپولو و روستیجلو (بازنویسی‌کننده و مولف کتاب مارکوپولو) بوده است. به هر حال، توصیف مارکوپولو از استاد بزرگ آدمکشان (حشاشین) و قلعه معظم او در الموت و باغ بهشت معروف او یکی از پردرنگ‌ترین اسطوره‌های شرقی است که از اروپای سده‌های میانه به ما رسیده است.

داستان چنین می‌گوید که “استاد بزرگ” (حسن صباح) در قلعه دوردست تسخیرناپذیری زندگی می‌کرد و در آنجا توطئه می‌چید که جهان اسلام را تسخیر کند؛ در پی این رویا فداییان متعصب را می‌فرستاد تا دشمنانش را از پای درآورند. داستان اینگونه ادامه می‌یابد که این فداییان پیش از آنکه ماموریت مرگبار خود را بیاغازند، به دستور رهبر حشاشین به آنان شرابی آمیخته به حشیش می‌خوراندند و در حالت بیهوشی با چشمانی بسته آنان را به باغی بسیار زیبا منتقل می‌کردند که در آن جویهای شیر و عسل جاری بود و دختران زیباروی در آن به دلبری مشغول بودند. پس از گذشت چندین روز از سکونت جوانان در این بهشت ساختگی دوباره به آنان داروی مخدر خورانده و به نزد رهبر گروه می‌بردند. در این هنگام رهبر از آنان می‌پرسید که: “کجا بودید؟” جوانان همگی پاسخ می‌دادند: “در بهشت!” سپس رهبر حشاشین به آنان می‌گفت که به خواست من بود که شما وارد بهشت شدید و اگر می‌خواهید دوباره به آنجا بروید باید آنچه را که من امر می‌کنم به جای آورید. در این هنگام جوانان برای ورود دوباره به بهشت حاضر به هر گونه جانفشانی برای رهبر خود بودند.

پایان جنبش اسماعیلیان:

فداییان باطنی، بسیاری از سران سلجوقی را کشتند و این کار را نیز در زمان جانشینان حسن صباح از جمله کیابزرگ امید ادامه دادند. نهضت آنان نزدیک به ۹۵ سال ادامه داشت تا اینکه هلاکوخان شعلهٔ این جنبش را خاموش کرد و آخرین رهبر آنان که رکن الدین خورشاه نام داشت را به قتل رسانید.

 

معرفی کتاب

کتاب آشیانه عقاب در میان رمان های تاریخی ادبیات معاصر ایران، اثری ارزشمند است که به طرزی کم نظیر قبول عامه یافته. وقایع این رمان در زمان حکومت ملکشاه سلجوقی و وزیر نامی او، نظام الملک روی می دهد. موضوع اصلی داستان رقابت میان نظام الملک و حسن صباح، رهبر فرقه اسماعیلیه در ایران است. نویسنده با استفاده از منابع تاریخی و قدرت خیال، محیط اجتماعی ایران در نیمه دوم قرن پنجم هجری (قرن یازدهم میلادی) را بازآفرینی می کند، او دربار ملکشاه سلجوقی در اصفهان و دسیسه های درباریان و نقش زنان پادشاه در این وقایع را در قالب داستانی جذاب و هیجان انگیز به تصویر می کشد.

برنامه تمرینی شنای باستانی

اگر شما در مورد افزایش قدرت خود جدی هستید، این برنامه آموزشی شش هفته ای را دنبال کنید و به زودی در رکورد 100 شنای پی در پی موفق خواهید شد!!

فکر می کنید هیچ راهی برای این کار وجود ندارد؟ من فکر می کنم شما می توانید. تنها چیزی که شما نیاز دارید یک برنامه خوب، مقدار زیادی انضباط و حدود 30 دقیقه در هفته برای رسیدن به این هدف لازم است!

بدون شک برخی از شما در حال حاضر می توانید 50 حرکت متوالی را انجام دهید، که البته در اینصورت شما در یک گروه اقلیت هستید.

 اکثر شما که این را می خوانید حتی قادر به مدیریت 20 حرکت نخواهید بود. در واقع، من مطمئن هستم که بسیاری از شما حتی نمی توانید 10 حرکت شنا متوالی  را انجام دهید.

با این حال، واقعا مهم نیست که جزو  کدام گروه هستید. اگر از برنامه آموزش پیشرفته pushups پیروی کنید، مطمئن هستم  که شما به زودی قادر به انجام 100 حرکت شنا خواهید بود !

If you're serious about increasing your strength, follow this six week training program and you'll soon be on your way to completing 100 consecutive pushups!

Think there's no way you could do this? I think you can. All you need is a good plan, plenty of discipline and about 30 minutes a week to achieve this goal!

No doubt some of you can already do 50 consecutive pushups, but let's face it, you're in a big minority. Most of you reading this won't even be able to manage 20 pushups. Actually, I'm sure many of you can't even do 10.

However, it really doesn't matter which group you fall into. If you follow the progressive pushups training program, I'm positive you'll soon be able to do 100 pushups!

قبل از اینکه برنامه را شروع کنید  شما باید:

مشاوره پزشکی و ترخیص از پزشک خود را دریافت کنید
آزمون اولیه pushups را انجام دهید
این آزمون سطح فعلی آمادگی جسمانی شما را مشخص می کند و تعیین می کند که چه موقع باید شروع شود و چطور برنامه تمرین برای شما برنامه ریزی شود.
برای انجام تست، به سادگی می توانید به انجام تکرار های شنا بصورت خوش فرم را اجرا زیرا باعث می شود برنامه تمرینی غلطی برگزینید و البته قسمت تست ممکن است غم انگیز باشد، اما به من اعتماد کنید، صداقت بهترین سیاست است اگر شما  به حداکثر رساندن دستاوردهای قدرت خود رامی خواهید!

قبل از شروع هفته 1، من توصیه می کنم چند روز استراحت کنید تا خود را با برنامه آشنا  سازید و از تمرین اولیه آزمایش بهبود یابید .

لازم است سه بار در هفته کار کنید - دوشنبه، چهارشنبه، جمعه 

هفته اول 

سن<4040-55>55
RANK  number of pushups performed
1 0-5 0-5 0-5
2 6-14 6-12 6-10
3 15-29 13-24 11-19
4 30-49 25-44 20-34
5 50-99 45-74 35-64
6 100-150 75-124 65-99
7 >150 >125 >100

 وقتی در سایت مربوطه این مطلب را خواندم احساس کردم که ممکنه بشه در هفت هفته تعداد 100 حرکت شنای باستانی انجام داد و قدرتش را بدست آورد.

ینابراین تصمیم گرفتم که  این برنامه تمرینی را بیازمایم

هفته اول

10

10

7

7

12

جمع 48 حرکت

هقته اول روز دوم

10

12

8

8

13

جمع 51 حرکت

هفته اول روز سوم 

11

15

9

9

14

جمعا 58 حرکت

هفته دوم روز اول

14

14

10

10

18

جمع66 حرکت

در هفته اول تونستم طبق برنامه پیش برم و در هفته دوم هستم در روز دوم از هفته دوم  و جالبه من در ابتدا به زور 11 حرکت شنا میرفتم و امروز تونستم به راحتی طی 5 ست 71 حرکت شنا برم به ترتیب در ستها 

14

16

14

12

15 

جمعا 71 حرکت 

در تاریخ 960728 یکضربتعداد 30 حرکت شنا و طی 4 ست تعداد 100 شنا رفتم 

30

30

20

20

 

 

 

 

شاهنامه صوتی به نثر روان

http://dl.sibup.ir/uploads/sokhanvarr.ir/1507528329472.jpg



 
 
 
 
 
 
 
 

 

با این ۱۰ کار به آرامش برسید!

 

رسیدن به آرامش

آرزو دارید که آرام و خونسرد و خوددار باشید و فرصت کافی برای آنچه دلخواه شماست در اختیار داشته باشید؟ اگرچه رسیدن به این هدف مشکل به نظر می رسد، اما با کمی تلاش و تجدید نظر در افکار و اعمال می توان به آن نزدیک شد.

 

● بهتر است راهکارهای پیشنهادی ما را رعایت کنید:

 

فراموش نکنید در دنیای شلوغ و پر استرس امروز به دست آوردن تکه ای آرمش می تواند غنیمت بزرگی باشد آیا ذاتا همیشه مسوول امور و عهده دار نظم و ترتیب هستید؟

 

▪ افراد پرکار و فعال اغلب احساس می کنند همه کارها باید تحت کنترل آنها باشد، خصوصا مواقعی که هدف خاصی مدنظرشان است.

 

بنابراین سعی کنید برای یک بار هم این عادت کنترل کردن را رها کنید و بگذارید زندگی مسیر خود را بپیماید.

 

به عنوان مثال بگذارید دیگران برنامه سفر دست جمعی یا پیک نیک را سازماندهی کنند و نتیجه حاصله را بدون هیچ اظهارنظری بپذیرید و ببینید چه احساسی به شما دست می دهد. این کار ممکن است برای شما پردغدغه و برای دیگران شگفت انگیز باشد، ولی آرامشی که برایتان به ارمغان می آورد، ارزش دارد.

 

▪ مسوولیت های متعدد را نپذیرید

 

ـ ممکن است از این که همواره کارهای بسیاری را با هم انجام می دهید به خود ببالید، ولی قطعا در عین کار احساس عدم تمرکز، نگرانی و خستگی می کنید.

 

ـ خانمها اکثرا از این که قادرند چندین کار را همزمان انجام دهند به خود می بالند ولیکن در نهایت از این عمل آسیب می بینند.

 

بنابراین در عهده داری کارها هوشیار باشید؛ یعنی کارها را یک به یک و به نوبت انجام دهید. قدر لحظه های عمر خود را بدانید و از انجام کاری که عهده دار هستید، لذت ببرید تا پس از این که کار را به نحو احسن انجام دادید، احساس موفقیت کنید.

 

▪ به موفقیت های خود بها دهید

 

همیشه توجه داشته باشید که موفقیت، پیروزی های بعدی را به دنبال می آورد و احساس خود کم بینی را از انسان دور می کند. کافی است تنها به یک چیز که موجب بالندگی شماست و یا یک زمینه که در آن موفق بوده اید فکر کنید. ارزشمند بودن خود را مورد تایید قرار دهید.

 

این بار که در مسیر کم ارزش پنداشتن خود قرار می گیرد، سعی کنید موفقیت هایتان را مرور و تامل کنید. با این عمل همه امور را در دورنمایی مثبت قرار می دهید و احساس آرامش خواهید کرد.

 

▪ به نیازهایتان اهمیت دهید

 

همیشه به فکر راضی و خوشحال کردن دیگران بودن کافی نیست، کمی هم به فکر نیازهای معقول و مقبول خود باشید. این دلیل بر خودخواهی نیست.

 

▪ به نقطه نظرات دیگران گوش دهید، ولی اگر لازم می دانید برای این که فرصت کافی برای پاسخ داشته باشید به آنها بگویید برای فکر کردن و تصمیم گرفتن درباره آن موضوع نیاز به زمان دارید. در عین حالی که انعطاف پذیر هستید نسبت به احساسات و عواطف خود نیز واقع گرا و بی رودربایستی باشید.

 

این را بدانید که این گونه برخورد با مسائل حتما با موفقیت توام خواهد بود. اگر رک بودن شما را به وحشت می اندازد ابتدا از مسائل کوچک شروع کنید و بعد به مسائل بزرگتر بپردازید تا بدین وسیله گستره آرامش خود را افزایش دهید.

 

▪ از کار خود لذت ببرید

 

اگر همواره در حال مسامحه و طفره رفتن از انجام کاری هستید و یا احساس می کنید برای انجام کاری تحت فشار هستید، علامت این است که از کاری که انجام می دهید لذت نمی برید. واقعیت امر این است که شما به هر حال ناچارید این کار را انجام دهید، پس روی جنبه های لذت بخش آن تمرکز کنید؛ مثلا حس خوبی که به نظم درآوردن امور می دهد و یا مورد تقدیر و ستایش قرار گرفتن از بابت رسیدن به نتایج مطلوب تکیه کنید.

 

این دیدگاه مثبت می تواند تنش های درون شما را بزداید و به شما فرصت دهد که دریابید چه تغییرات درازمدتی را می توانید ایجاد کنید.

 

انعطاف پذیر باشید لزوم یک برنامه روزمره برای تنظیم نیازهای زندگی بسیار خوب و معقول است ولی نباید اصرار و اجبار در رعایت آن موجب تنش و اضطراب شما شود.

 

سختگیری و جدی بودن زیاد سبب می شود فرصتها را از دست بدهید و تاکید برای اجرای آن برنامه انرژی خود را بیهوده تلف کنید در مواقعی که لازم می دانید روش و تاکتیک خود را تغییر دهید تا در کارهایتان موفق تر و در رسیدن به اهدافتان خلاق تر شوید.

 

انعطاف پذیری به شما آرامش بیشتری می دهد چون به شما فرصت می دهد حین انجام کار روش خود را انتخاب کنید.

 

▪ بین کار و زندگی تعادل برقرار کنید

 

تداخل و ادغام زندگی کاری و اداری با زندگی خصوصی باعث اختلالات فیزیکی و عاطفی است برنامه و زمانی را برای توقف کار انتخاب کنید و به آن پایبند باشید. در خانه به کار فکر نکنید و توجه خود را به زندگی خانوادگی معطوف دارید.

 

مواردی پیش می آید که این کار برایتان مقدور نیست، ولی سعی کنید بیشتر موارد این مساله را رعایت کنید.

 

▪ عکس العمل هایتان را عوض کنید

 

ممکن است همواره در تغییر شرایط تنش آفرین موفق نباشید، لیکن با تغییر دادن دیدگاه خود نسبت به آن می توانید احساسات خود را عوض کنید.

 

اگر کسی دیر به سر وعده می آید شانه هایتان را به علامت بی تفاوتی بالا نیندازید و از وقت آزادی که به دست آورده اید لذت ببرید. اگر کسی بی ادب و پرخاشگر است این گونه تلقی کنید که او مبتلا به فشار خون بالا می شود و نه شما.

 

▪ ذهن و روح خود را شاد کنید

 

ذهن و روان خود را با دیدن و شنیدن کارهای هنری، زیبا و آراسته کنید. از نمایشگاه های هنری دیدن کنید و به موسیقی گوش فرا دهید و بر زیبایی های یک گل تمرکز کنید.

کاغذ و قلمی را بردارید و منظره زیبایی را نقاشی کنید و یا در پارک قدم بزنید و یا در یک کلاس هنری ثبت نام کنید.

 

▪ برای آینده برنامه ریزی کنید

 

حتما برای خود برنامه های تفریحی تدارک ببینید؛ چرا که چشم انتظار بودن برنامه های تفریحی نیز آرام بخش بسیار خوبی است.

 

فهرستی از برنامه های لذت بخش تهیه کرده و برای انجام آن برنامه ریزی کنید؛ مثلا برنامه ای برای تهیه بلیت تئاتر و یا قرار ملاقات با یک دوست و یا خرید کتاب مورد علاقه تان تهیه کنید. با این کارها بلافاصله احساس دلپذیری خواهید کرد.